اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

دیروز یک لایوی را دیدم
در یک جایی‌اش در مورد اینکه کافر کیست دو آیه از قرآن خواند و کمی در موردش حرف زد
این آیات سورهٔ نساء بودند:

 

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلًا ﴿150﴾

أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا ﴿151﴾

کسانى که به خدا و پیامبرانش کفر مى‌‏ورزند و مى‏خواهند میان خدا و پیامبران او جدایى اندازند و مى‌‏گویند ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انکار مى‌‏کنیم و مى‏خواهند میان این [دو] راهى براى خود اختیار کنند (150)

آنان در حقیقت کافرند و ما براى کافران عذابى خفت‌‏آور آماده کرده‏ایم (151)

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام:

آفت پرداخت، امروز و فرا کردن است
امروز و فردا کردن شکنجه است
امروز و فردا کردن یکی از دو نوع نپرداختن است
کسی که در انجام وعده امروز و فردا کند آن را به جای نیاورده‌است

مانند موج در به در ساحل توأم
بگذار ای حقیقت دریا ببینمت

اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج

این حدیث جزو احادیث بسیار عجیب و گران قیمت است:

حدثنا الحسن بن محمد بن سعید الهاشمی قال: حدثنا فرات بن إبراهیم ابن فرات الکوفی قال: حدثنا محمدبن علی بن أحمد بن القاسم بن إبراهیم بن عبدالله ابن القاسم بن محمد بن أبی بکر قال: حدثنا عبدالسلام بن صالح الهروی، عن علی ابن موسى الرضا علیه السلام، عن أبیه موسى بن جعفر، عن أبیه جعفر بن محمد، عن أبیه محمد ابن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی، عن أبیه علی بن - أبی طالب علیهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: ما خلق الله خلقا أفضل منی ولا أکرم علیه منی، قال: علی علیه السلام: فقلت: یا رسول الله فأنت أفضل أم جبرئیل؟ فقال علیه السلام: یا علی إن الله تبارک وتعالى فضل أنبیاء المرسلین على ملائکة المقربین، وفضلنی على جمیع النبیین والمرسلین، والفضل بعدی لک یا علی وللائمة من بعدک فإن الملائکة لخدامنا وخدام محبینا، یاعلى الذین یحملون العرش ومن حوله یسبحون بحمد ربهم ویستغفرون للذین آمنوا بولایتنا، یاعلی لو لا نحن ما خلق الله آدم ولا حوا، ولا
االجنة ولا النار، ولا السماء ولا الارض، وکیف لایکون أفضل من الملائکة وقد سبقنا هم إلى التوحید ومعرفة ربنا عزوجل وتسبیحه وتقدیسه وتهلیله لان أول ما خلق الله عزوجل أرواحنا فأنطقنا بتوحیده وتمجیده، ثم خلق الملائکة فلما شاهدوا أرواحنا نورا واحدا استعظموا امورنا فسبحنا لتعلم الملائکة أنا خلق مخلوقون وأنه منزه عن صفاتنا، فسبحت الملائکة لستبیحنا ونزهته عن صفاتنا، فلما شاهدوا عظم شأننا هللنا لتعلم الملائکة أن لا إله إلا الله وأنا عبید ولسنا بالهة یجب أن نعبد معه أو دونه فقالوا: من أن ینال وأنه عظیم المحل، فلما شاهدوا ما جعل الله لنا من العزة والقوة، قلنا: لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم لتعلم الملائکة أن لا حول ولا قوة إلا بالله، فقالت الملائکة: لا حول ولاقوة إلا بالله، فلما شاهدوا ما أنعم الله به علینا وأوجبه لنا من فرض الطاعة قلنا: الحمدالله لتعلم الملائکة مایحق الله تعالى ذکره علینا من الحمد على نعمه، فقالت الملائکة: الحمدالله، فبنا اهتدوا إلى معرفة(توحید) الله تعالى وتسبیحه وتهلیله وتحمیده، ثم إن الله تعالى خلق آدم علیه السلام وأودعنا صلبه وأمر الملائکة بالسجود له تعظیما لنا وإکراما وکان سجود هم لله عزوجل عبودیة ولآدم إکراما وطاعة لکوننا فی صلبه فکیف لانکون أفضل من الملائکة وقد سجدوا لآدم کلهم أجمعون.
وإنه لما عرج إلى السماء أذن جبرئیل مثنی مثنی، وأقام مثنی مثنی، ثم قال: تقدم یا محمد، فقلت: یا جبرئیل أتقدم علیک؟ فقال: نعم لان الله تبارک وتعالى اسمه فضل أنبیاء على ملائکة أجمیعن وفضلک خاصة، فتقدمت وصلیت بهم ولافخر، فلما انتهینا إلى حجب النور قال لی جبرئیل علیه السلام: تقدم یا محمد وتخلف عنی، فقلت: یاجبرئیل فی مثل هذا الموضع تفارقنی؟ فقال: یا محمد إن هذا انتهاء حدی الذی وضعه الله عزوجل لى فی هذا المکان فإن تجاوزته احترقت أجنحتی لتعدی حدود ربی جل جلاله، فزخ بى زخة فی النور حتى انتهیت إلى حیث ما شاء الله عزوجل من ملکوته، فنودیت یا محمد، فقلت: لبیک وسعدیک تبارکت وتعالیت، فنودیت یا محمد أنت عبدی و
أناربک فایای فاعبد، وعلى فتوکل فإنک نوری فی عبادی ورسولی إلى خلقی وحجتی فی بریتی، لمن تبعک خلقت جنتی، ولمن خالفک خلقت ناری، ولاوصیائک أوجبت کرامتى، ولشیعتک أوجبت ثوابی، فقلت: یارب ومن أوصیائی؟ فنودیت یا محمد(إن) أوصیاءک المکتوبون علی ساق العرش، فنظرت - وأنا بین یدی ربی - إلى ساق العرش فرأیت اثنی عشر نورا، فی کل نور سطر أخضر مکتوب علیه اسم کل وصی من أوصیائی، أولهم على بن أبی طالب وآخرهم مهدی امتی، فقلت: یارب أهؤلاء أوصیائی من بعدی؟ فنودیت یا محمد هؤلاء أولیائی وأحبائی وأصفیائی وحججی بعدک على بریتی وهم أوصیاؤک وخلفاؤک وخیر خلقى بعدک.
وعزتى وجلالی لاظهرن بهم دینی، ولاعلین بهم کلمتی، ولاطهرن الارض بآخرهم من أعدائی، ولا ملکنه مشارق الارض ومغاربها، ولاسخرن له الریاح، ولا ذللن له الرقاب الصعاب ولا رقینه فی الاسباب، ولانصرنه بجندی، ولا مدنه بملائکتی حتى یعلن دعوتى ویجمع الخلق على توحیدی، ثم لادیمن ملکه ولا داولن الایام بین أولیائی إلى یوم
القیامة.

کمال‌الدین باب نص خدای تعالی بر قائم حدیث چهارم


والحمد الله رب العالمین، والصلاة على نبینا محمد وآله الطیبین الطاهرین وسلم تسلیما.

و همین‌طور این‌یکی حدیث دیگر

مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ مَرْفُوعاً إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ قَالَ: سَأَلَ ابْنُ مِهْرَانَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ تَفْسِیرِ قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ» فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ إِنَّا کُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَأَقْبَلَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (ع) فَلَمَّا رَآهُ النَّبِیُّ (ص) تَبَسَّمَ فِی وَجْهِهِ وَ قَالَ مَرْحَباً بِمَنْ خَلَقَهُ اللَّهُ قَبْلَ آدَمَ بِأَرْبَعِینَ أَلْفَ عَامٍ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ کَانَ الِابْنُ قَبْلَ الْأَبِ قَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَنِی وَ خَلَقَ عَلِیّاً قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ بِهَذِهِ الْمُدَّةِ وَ خَلَقَ نُوراً فَقَسَمَهُ نِصْفَیْنِ فَخَلَقَنِی مِنْ نِصْفِهِ وَ خَلَقَ عَلِیّاً مِنَ النِّصْفِ الْآخَرِ قَبْلَ الْأَشْیَاءِ کُلِّهَا ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْیَاءَ فَکَانَتْ مُظْلِمَةً فَنُورُهَا مِنْ نُورِی وَ نُورِ عَلِیٍّ ثُمَّ جَعَلَنَا عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِکَةَ فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِکَةُ وَ هَلَّلْنَا فَهَلَّلَتِ الْمَلَائِکَةُ وَ کَبَّرْنَا فَکَبَّرَتِ الْمَلَائِکَةُ فَکَانَ ذَلِکَ مِنْ تَعْلِیمِی وَ تَعْلِیمِ عَلِیٍّ وَ کَانَ ذَلِکَ فِی عِلْمِ اللَّهِ السَّابِقِ أَنْ لَا یَدْخُلَ النَّارَ مُحِبٌّ لِی وَ لِعَلِیٍّ وَ لَا یَدْخُلَ الْجَنَّةَ مُبْغِضٌ لِی وَ لِعَلِیٍّ أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمَلَائِکَةَ بِأَیْدِیهِمْ أَبَارِیقُ اللُّجَیْنِ مَمْلُوءَةٌ مِنْ مَاءِ الْحَیَاةِ مِنَ الْفِرْدَوْسِ فَمَا أَحَدٌ مِنْ شِیعَةِ عَلِیٍّ إِلَّا وَ هُوَ طَاهِرُ الْوَالِدَیْنِ تَقِیٌّ نَقِیٌّ مُؤْمِنٌ بِاللَّهِ فَإِذَا أَرَادَ أَبُو أَحَدِهِمْ أَنْ یُوَاقِعَ أَهْلَهُ جَاءَ مَلَکٌ مِنَ الْمَلَائِکَةِ الَّذِینَ بِأَیْدِیهِمْ أَبَارِیقُ مِنْ مَاءِ الْجَنَّةِ فَیَطْرَحُ مِنْ ذَلِکَ الْمَاءِ فِی آنِیَتِهِ الَّتِی یَشْرَبُ مِنْهَا فَیَشْرَبُ مِنْ ذَلِکَ الْمَاءِ وَ یُنْبِتُ الْإِیمَانَ فِی قَلْبِهِ کَمَا یُنْبِتُ الزَّرْعَ فَهُمْ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مِنْ نَبِیِّهِمْ وَ مِنْ وَصِیِّهِمْ عَلِیٍّ وَ مِنِ ابْنَتِیَ الزَّهْرَاءِ ثُمَّ الْحَسَنِ ثُمَّ الْحُسَیْنِ ثُمَّ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ (ع) فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنِ الْأَئِمَّةُ قَالَ إِحْدَى عَشْرَةَ مِنِّی وَ أَبُوهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ قَالَ النَّبِیُّ (ص) الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ مَحَبَّةَ عَلِیٍّ وَ الْإِیمَانَ سَبَبَیْنِ.

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ

وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ

تنها چیزهایی که در این لحظات می‌تواند حالم را آرام کند این‌هاست:


ماشاء‌الله لاحول و لاقوة الله بالله

ماشاء‌الله لا ماشاء‌الناس

ماشاء‌الله و ان کره‌الناس حسبی الرب من المربوبین

حسبی الخالق من المخلوقین

حسبی الله رب العالمین

حسبی من هو حسبی

حسبی من لم یزل حسبی

حسبی من کان مذ کنت لم یزل حسبی

حسبی الله لا اله الا هو


آنجه خداوند بخواهد همان می‌شود و هیچ نیرو و توانی نیست جز آنکه به خداوند متکی است

آنچه خدواند بخواهد آن می‌شود نه آنکه مردمان بخواهند

آنچه خداوند بخواهد خواهد شد، گرچه مردمان خوش نداشته باشند

پروردگارم کفایت می‌کند مرا از یاری پروردگاران

آفریدگارم کفایت می‌کند مرا از کمک آفریدگان

روزی‌دهنده من کفایت می‌کند مرا از لطف روزی‌خواران

خدای یکتا پروردگار جهانیان مرا کفایت می‌کند

مرا بس است آنکه به حقیقت مرا بس است

مرا بس است آنکه همواره و همیشه مرا بس است

مرا بساست آنکه همواره از آنگاه که بوده‌ام مرا بس است

مرا بس است خدایی که معبودی جز او نیست

أَلَمْ نَخْلُقکُّم مِّن مَّاء مَّهِینٍ

فَجَعَلْنَاهُ فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ

إِلَى قَدَرٍ مَّعْلُومٍ

فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ

دهه دوم محرم امسال توفیق شرکت در مجالس عزاداری امام حسین علیه‌السلام را نداشتم.

همین خیابان بغل مسجد وجود داشت و صدای دسته و روضه هم می‌آمد و دلم هوایی می‌شد ولی چون تازه نقل مکان کرده بودم (دوباره وارد تحصیل شدم) و یک مرتبه کلی کار جدید که مدت‌ها بود ازشان دور بودم پیش رویم ردیف شد که باعث شد اولویتم رسیدگی به کارها، خو گرفتن با محیط جدیدم قرار داده شود و خستگی موجب شود حضور در روضه نیابم. آن موقع بود که گفتم خدا رحمت کند پدر کسی را که روضه‌های آنلاین و مجالس مجازی را باب کرد. آن چند شب روضهٔ آنلاین اینجا را گوش می‌دادم.

بعدش از لطف خدا و تکنولوژی روز فایل‌های صوتی مجالسی که در دهه دوم عادت داشتم به آن‌ها گوش کنم را پیدا کردم و دقیقا امروز که ماه صفر دارد شروع می‌شود تازه سخنرانی‌های دهه دوم را تمام کردم.

موضوع آن سخنرانی‌هایی که امروز تمام کردم جالب بود. هشت قسمت بود و تمام این هشت قسمت سخنران صحبت کرد تا بتواند پاسخ این شبهه را بدهد: آیا راهی وجود نداشت که امام حسین علیه‌السلام از جنگ جلوگیری کند و این‌چنین مصیبتی در تاریخ بشریت به وجود نیاید؟ آیا امام حسین علیه‌السلام نمی‌توانستند مثل امام حسن علیه‌السلام صلح کنند؟ نمی‌شد مثل پدرشان امیرالمؤمنین علیه‌السلام سکوت اختیار کنند؟


پاسخ سخنران جالب بود و البته مفصل و شنیدنی اما من سعی می‌کنم در چند سطر کوتاه و مختصر آنچه را که یاد گرفتم بنویسم. البته بنده نمی‌توانم مانند سخنران آنجا تک تک روایات و احادیث و آیه‌های قرآنی که در متن سخنرانی برای تثبیت ادعا آورده شد اینجا بیاورم اما اگر کسی متن اینجا را خواند و در جایی ابهام داشت می‌توان برای ایشان آیه‌ها و احادیث را فراهم کرد یا فایل‌های سخنرانی را در اختیار ایشان قرار داد.


پاسخ با یک مقدمه سه قسمتی شروع می‌شود:

قسمت اول: امام حجت خداست. او علم و عملش کامل و بی‌نقص است. ما را چه به نظر دادن در عمل امام؟

تا بحال نشده که عملی را انجام بدهید بعد از مدتی بگویید کاش فلان کار را نمی‌کردم؟ تا بحال نشده خودتان از کردهٔ خودتان پشیمان شوید و بگویید کاش بهتر از این را انجام می‌دادم؟ تابحال نشده که از حرفی که بزنید پشیمان شوید؟ تابحال نشده نقض حرفی که زدید را ببینید؟ در دنیای علم فعلی ما که هر روز فصل جدیدی بر دانش گذشته افزوده می‌شود و هر روز علم و دانش تکمیل‌تر از دیروز می‌شود.

آن وقت ما را چه به حرف زدن از آنچه که امام و حجت خدا انجام داده؟ مگر علم ما کامل است که نظر بدهیم؟ اگر نظری بدهیم باید با توجه به سخن خود ایشان باشد و گرنه نظر ما یک نظر یک شخص عادی بشر است خیلی درست و غلط بودنش معلوم نیست. پس ما سعی می‌کنیم آنچه که می‌گوییم باتوجه به حدیث خود ایشان باشد.


قسمت دوم: گذر زمان بعضی حکمت‌های سر به مهر را می‌گشاید

بعضی چیزها هستند که زمان حلش می‌کند. مثلا در حدیثی داریم که آخرالزمان را توصیف می‌کند. در این حدیث قسمتی در مورد پوشش زنان آمده است که «الکاسیات العاریات» عالم بزرگی که این حدیث را در چندین قرن پیش در کتاب خودش روایت کرده و درود و رحمت خدا بر او باد زیر نقل این حدیث نوشته‌است :« فهم این قسمت از غوامض و پیچیدگی‌های کلام اهل‌البیت علیهم‌السلام است و ما باید صبر کنیم تا خود ایشان بیایند و آن را شرح دهند» (لازم به ذکر است که کاسیات العاریات به معنای پوشیدهٔ عریان است)

و خب واضح است که عالم نقل کنندهٔ حدیث در زمان خودش نمی‌توانسته چنین چیزی را متصور شود اما حال اگر ایشان را به دنیای خودمان دعوت کنیم و از ایشان بخواهیم یک چرخی در همین خیابان‌های شهر ما بزنند شرح حدیث کاملا برای ایشان روشن می‌شود.


قسمت سوم: باید خودمان را ببریم در جغرافیای مکان آن موقع

ما خودمان در این زمان و مکان و امکانات امروزی هستیم. باید بدانیم در جغرافیای زمان پیامبر چه بوده، چه نبوده و چه چیزهایی معنی‌شان واضح بوده چه چیزهایی واضح نبوده و پیامبر صلی‌الله ‌علیه و آله وسلم ایجاد کرده است.


بعد از مقدمه سراخ پاسخ اصلی می‌رویم:

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در جغرافیای زمان و مکان آن دوران، چهار رکن و وجود اصلی برای اسلام ایجاد فرمودند.

وجود لفظی اسلام، وجود عقاید و احکام اسلامی، وجود شخصیت‌های اسلامی و وجود جامعهٔ اسلامی

پس از رحلت ایشان با غضب منصب جانشینی پیامبر توسط اولی، وجود جامعهٔ اسلامی از بین رفت. خود اولی در اولین خطبه این امر را اظهار می‌کند و اعلام می‌دارد که جامعه‌ای که از این پس وجود دارد دیگر نه مثل آن جامعه‌ای است که پیامبر خدا ساخته بود.

بعد از آن گروه مشکرین، منافقین و کافرین به تخریب شخصیت‌های اسلامی که پیامبر ساخته بود می‌کنند. آنچنان فعالیت می‌کنند که اهل‌البیت رسول خدا صلی‌الله‌علیه و آله حرمت‌هایشان شکسته می‌شود (داستان حضرت زهرا سلام‌الله علیها و بی‌حرمتی‌هایی که در طول سی سال به امیرالمؤمنین شد) و بجای ایشان اشخاصی دیگر را با نام صحابه رسول خدا به مردم قالب می‌کنند و می‌گویند که صحابه (کسی که صرفا رسول خدا را دیده باشد) حتما بهشت بر او واجب است. سپس صحابه‌های منافق شروع به جعل احادیث و زدن پایه‌های عقاید و احکام می‌کنند.

به این ترتیب سه وجود از چهار وجودی که پیامبر ایجاد فرموده بودند از بین می‌رود. در زمان امام جسین علیه‌السلام، یزید لعنت‌الله علیه قصد بر از بین بردن لفظ اسلام می‌کند. توجه کنید که یزید بر خلاف پدر منافقش معاویه، حتی ظاهر اسلام داشتن را نیز رعایت نمی‌کند و در آشکارا مشروب می‌خورد، نماز نمی‌خواند و چه و چه

امام حسین علیه‌السلام برای احیای دین جدشان و جلوگیری از، ازبین رفتن لفظ اسلام قیام می‌کنند. قیام ایشان نه تنها باعث می‌شود لفظ اسلام باقی بماند بلکه شخصیت‌های اسلامی شناخته شوند و عقاید و احکام اسلامی از بین نرود.

می‌ماند جامعهٔ اسلامی، این وعدهٔ خداست که با ظهور فرزند امام حسین‌علیه‌السلام مهدی جامعهٔ اسلامی آنچنان که در زمان رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلم بود، در سطح کل دنیا برقرار شود.


یا رب الحسین، بحق الحسین، اشف صدر الحسین بظهور الحجة



+البته من خیلی بد و کوتاه نوشتم. می‌توان خیلی بهتر راجع به هر قسمت صحبت کرد و توضیح داد. مثلا خود امام حسین علیه‌السلام بر صلحی که امام حسن علیه‌السلام با معاویه کرده بودند متعهد بودند. چرا که معاویه یکی از صحابی رسول‌ خدا بود و ظاهر اسلام را حفظ می‌کرد و ز این رو مردم جاهل وی را قبول داشتند و قیام علیه او تاثیری که قیام علیه یزید داشت را بر همگان نمی‌گذاشت.

مدت زیادی بود که نمی نوشتم،

 فکر می‌کنم تمام حس‌هایم قاطی شده بود

این طوری که فکر می‌کردم نوشتن سودی ندارد یا اینکه مطالبی را که اینجا قرار می‌دهم را می‌توان به سادگی در جایی یافت


امروز یک وبلاگ خوب خوب پیدا کردم و برخی از نوشته‌هایش را خواندم 

بعضی از نوشته‌هایش قسمتی از فکر بدون نظمم را نظام‌مند کرد.


حال دارم فکر می‌کنم نوشتن برخی فکرها و در معرض نمایش گذاشتن شاید برای یک نفر یک جای عالم بتواند خوب باشد


البته می‌دانم اصلا من در حد نویسنده آن وبلاگ نیستم ولی فکر می‌کنم شاید بتوانم در سطح و اندازه کوچک خودم فکرهایی که فکر می‌کنم خوب هستند را در اختیار دیگران یا حتی خودم برای خودم قرار دهم.

در زیر حدیث جالبی از کتاب اصول کافی (کتاب فضل علم، باب اختلاف حدیث، ترجمه مصطفوی صحفه ۸۰) که ر کتاب اسرار آل محمد هم یافت می‌شود می‌توان ملاحظه کرد. در ادامهٔ آن چند نکته‌ای که به چشممان می‌آید را بازگو خواهیم کرد.

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنِّی سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ وَ أَبِی ذَرٍّ شَیْئاً مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَ أَحَادِیثَ عَنْ نَبِیِّ اللَّهِ ص غَیْرَ مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْکَ تَصْدِیقَ مَا سَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ رَأَیْتُ فِی أَیْدِی النَّاسِ أَشْیَاءَ کَثِیرَةً مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَ مِنَ الْأَحَادِیثِ عَنْ نَبِیِّ اللَّهِ ص أَنْتُمْ تُخَالِفُونَهُمْ فِیهَا وَ تَزْعُمُونَ أَنَّ ذَلِکَ کُلَّهُ بَاطِلٌ أَ فَتَرَى النَّاسَ یَکْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّدِینَ وَ یُفَسِّرُونَ الْقُرْآنَ بِ آرَائِهِمْ قَالَ فَأَقْبَلَ عَلَیَّ فَقَالَ قَدْ سَأَلْتَ فَافْهَمِ الْجَوَابَ إِنَّ فِی أَیْدِی النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ کَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْکَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهَماً وَ قَدْ کُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِیباً فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ کَثُرَتْ عَلَیَّ الْکَذَّابَةُ فَمَنْ کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ کُذِبَ عَلَیْهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ إِنَّمَا أَتَاکُمُ الْحَدِیثُ مِنْ أَرْبَعَةٍ لَیْسَ لَهُمْ خَامِسٌ رَجُلٍ مُنَافِقٍ یُظْهِرُ الْإِیمَانَ مُتَصَنِّعٍ بِالْإِسْلَامِ 

لَا یَتَأَثَّمُ وَ لَا یَتَحَرَّجُ أَنْ یَکْذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّداً فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ کَذَّابٌ لَمْ یَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ یُصَدِّقُوهُ وَ لَکِنَّهُمْ قَالُوا هَذَا قَدْ صَحِبَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَخَذُوا عَنْهُ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَ حَالَهُ وَ قَدْ أَخْبَرَهُ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِینَ بِمَا أَخْبَرَهُ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْکَذِبِ وَ الْبُهْتَانِ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ حَمَلُوهُمْ عَلَى رِقَابِ النَّاسِ وَ أَکَلُوا بِهِمُ الدُّنْیَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوکِ وَ الدُّنْیَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ وَ رَجُلٍ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَیْئاً لَمْ یَحْمِلْهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ وَهِمَ فِیهِ وَ لَمْ یَتَعَمَّدْ کَذِباً فَهُوَ فِی یَدِهِ یَقُولُ بِهِ وَ یَعْمَلُ بِهِ وَ یَرْوِیهِ فَیَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ لَمْ یَقْبَلُوهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ وَهِمَ لَرَفَضَهُ وَ رَجُلٍ ثَالِثٍ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص شَیْئاً أَمَرَ بِهِ ثُمَّ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ یَنْهَى عَنْ شَیْ ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ فَحَفِظَ مَنْسُوخَهُ وَ لَمْ یَحْفَظِ النَّاسِخَ وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ وَ آخَرَ رَابِعٍ لَمْ یَکْذِبْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُبْغِضٍ لِلْکَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِیماً لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَمْ یَنْسَهُ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ کَمَا سَمِعَ لَمْ یَزِدْ فِیهِ وَ لَمْ یَنْقُصْ مِنْهُ وَ عَلِمَ النَّاسِخَ مِنَ الْمَنْسُوخِ فَعَمِلَ بِالنَّاسِخِ وَ رَفَضَ الْمَنْسُوخَ فَإِنَّ أَمْرَ النَّبِیِّ ص مِثْلُ الْقُرْآنِ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْکَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ قَدْ کَانَ یَکُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص الْکَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ کَلَامٌ عَامٌّ وَ کَلَامٌ خَاصٌّ مِثْلُ 

الْقُرْآنِ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فَیَشْتَبِهُ عَلَى مَنْ لَمْ یَعْرِفْ وَ لَمْ یَدْرِ مَا عَنَى اللَّهُ بِهِ وَ رَسُولُهُ ص وَ لَیْسَ کُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص کَانَ یَسْأَلُهُ عَنِ الشَّیْ ءِ فَیَفْهَمُ وَ کَانَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْأَلُهُ وَ لَا یَسْتَفْهِمُهُ حَتَّى إِنْ کَانُوا لَیُحِبُّونَ أَنْ یَجِی ءَ الْأَعْرَابِیُّ وَ الطَّارِئُ فَیَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ ص حَتَّى یَسْمَعُوا وَ قَدْ کُنْتُ أَدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص کُلَّ یَوْمٍ دَخْلَةً وَ کُلَّ لَیْلَةٍ دَخْلَةً فَیُخَلِّینِی فِیهَا أَدُورُ مَعَهُ حَیْثُ دَارَ وَ قَدْ عَلِمَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ لَمْ یَصْنَعْ ذَلِکَ بِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ غَیْرِی فَرُبَّمَا کَانَ فِی بَیْتِی یَأْتِینِی رَسُولُ اللَّهِ ص أَکْثَرُ ذَلِکَ فِی بَیْتِی وَ کُنْتُ إِذَا دَخَلْتُ عَلَیْهِ بَعْضَ مَنَازِلِهِ أَخْلَانِی وَ أَقَامَ عَنِّی نِسَاءَهُ فَلَا یَبْقَى عِنْدَهُ غَیْرِی وَ إِذَا أَتَانِی لِلْخَلْوَةِ مَعِی فِی مَنْزِلِی لَمْ تَقُمْ عَنِّی فَاطِمَةُ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَنِیَّ وَ کُنْتُ إِذَا سَأَلْتُهُ أَجَابَنِی وَ إِذَا سَکَتُّ عَنْهُ وَ فَنِیَتْ مَسَائِلِی ابْتَدَأَنِی فَمَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص آیَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِیهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَیَّ فَکَتَبْتُهَا بِخَطِّی وَ عَلَّمَنِی تَأْوِیلَهَا وَ تَفْسِیرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْکَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا وَ دَعَا اللَّهَ أَنْ یُعْطِیَنِی فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا فَمَا نَسِیتُ آیَةً مِنْ کِتَابِ اللَّهِ وَ لَا عِلْماً أَمْلَاهُ عَلَیَّ وَ کَتَبْتُهُ مُنْذُ دَعَا اللَّهَ لِی بِمَا دَعَا وَ مَا تَرَکَ شَیْئاً عَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ وَ لَا أَمْرٍ وَ لَا نَهْیٍ کَانَ أَوْ یَکُونُ وَ لَا کِتَابٍ مُنْزَلٍ عَلَى أَحَدٍ قَبْلَهُ مِنْ طَاعَةٍ أَوْ مَعْصِیَةٍ إِلَّا عَلَّمَنِیهِ وَ حَفِظْتُهُ فَلَمْ أَنْسَ حَرْفاً وَاحِداً ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى صَدْرِی وَ دَعَا اللَّهَ لِی أَنْ یَمْلَأَ قَلْبِی عِلْماً وَ فَهْماً وَ حُکْماً وَ نُوراً فَقُلْتُ یَا نَبِیَّ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی مُنْذُ دَعَوْتَ اللَّهَ لِی بِمَا دَعَوْتَ لَمْ أَنْسَ شَیْئاً وَ لَمْ یَفُتْنِی شَیْ ءٌ لَمْ أَکْتُبْهُ أَ فَتَتَخَوَّفُ عَلَیَّ النِّسْیَانَ فِیمَا بَعْدُ فَقَالَ لَا لَسْتُ أَتَخَوَّفُ عَلَیْکَ النِّسْیَانَ وَ الْجَهْلَ 

سلیم بن قیس گوید: به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کردم. من از سلمان و مقداد و ابى ذر چیزى از تفسیر قرآن هم احادیثى از پیغمبر (ص) شنیده ام که با آنچه در نزد مردم است مخالفست و باز از شما مى شنوم چیزى که آنچه را شنیده ام تصدیق مى کند، و در دست مردم مطالبى از تفسیر قرآن و احادیث پیغمبر مى بینم که شما با آنها مخالفید و همه را باطل مى دانید، آیا عقیده دارید مردم عمداً بر رسول خدا دروغ مى بندند و قرآن را به رأى خود تفسیر مى کنند؟ سلیم گوید: حضرت به من توجه کرد و فرمود، سؤالى کردى اکنون پاسخش را بفهم. 

همانا نزد مردم حق و باطل و راست و دروغ و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه و خاطره درست و نادرست همه و در زمان پیغمبر(ص) مردم بر حضرتش دروغ بستند تا آنکه میان مردم بسخرانى ایستاد و فرمود: «اى مردم همانا دروغ بندان بر من زیاد شده اند هر که عمداً بمن دروغ بندد باید جاى نشستن خود را دوزخ داند.» سپس بعد از او هم بر او دروغ بستند همانا حدیث از چهار طریقى که پنجمى ندارد بشما میرسد. 

اول شخص منافقى که تظاهر بایمان مى کند و اسلام ساختگى دارد عمداً دروغ بستن به پیغمبر پروا ندارد و آن را گناه نمى شمارد، اگر مردم بدانند که او منافق و دروغگوست از او نمى پذیرند و تصدیقش نمى کنند لیکن مردم میگویند این شخص همدم پیغمبر بوده و او را دیده و از او شنیده است مردم از او اخذ کنند و از حالش آگهى ندارند در صورتى که خداوند پیغمبرش را از حال منافقین خبر داده و ایشان را توصیف نموده و فرموده است (3 سوره 63) «چون ایشان را بینى از ظاهرشان خوشت آید و اگر سخن گویند بگفتارشان گوش دهى » منافقین پس از پیغمبر زنده ماندند و به رهبران گمراهى و کسانیکه با باطل و دروغ و تهمت مردم را بدوزخ خوانند پیوستند و آنها پستهاى حساسشان دادند و بر گردن مردمشان سوار کردند و بوسیله آنها دنیا را بدست آوردند زیرا مردم همراه زمامداران و دنبال مى روند مگر آنرا که خدا نگهدارد این بود یکى از چهار نفر.

دوم کسى که چیزى از پیغمبر (ص) شنیده و آن را درست نفهمیده و بغلط رفته ولى قصد دروغ نداشته آن حدیث در دست او است. به آن معتقد است و عمل مى کند و بدیگران مى رساند و مى گوید من این را از رسول خدا (ص) شنیدم. اگر مسلمین بدانند که او بغلط رفته نمى پذیرندش و اگر هم خودش بداند اشتباه کرده و آن را رها مى کند.

سوم شخصى که چیزى از پیغمبر (ص) شنیده که به آن امر مى فرمود سپس پیغمبر از آن نهى فرموده و او آگاه نگشته یا نهى چیزى را از پیغمبر شنیده و سپس آنحضرت به آن امر فرموده و او اطلاع نیافته پس او منسوخ را حفظ کرده و ناسخ را حفظ نکرده اگر او بداند منسوخست ترکش کند و اگر مسلمین هنگامیکه از او مى شنوند بدانند منسوخ است ترکش کنند. 

چهارم شخصى که بر پیغمبر دروغ نبسته و دروغ را از ترس خدا و احترام پیغمبر مبفوض دارد و حدیث را هم فراموش نکرده بلکه آنچه شنیده چنانکه بوده حفظ کرده و همچنانکه شنیده نقل کرده، به آن نیفزوده و از آن کم نکرده و ناسخ را از منسوخ شناخته، بناسخ عمل کرده و منسوخ را رها کرده، زیرا امر پیغمبر (ص) هم مانند قرآن ناسخ و منسوخ (و خاص و عام) و محکم و متشابه دارد، گاهى رسول خدا (ص) به دو طریق سخن مى فرمود: سخنى عام و سخنى خاص مثل قرآن. و خداى عزوجل در کتابش فرموده (7 سوره 59) آنچه را پیغمبر برایتان آورده اخذ کنید و از آنچه نهیتان کرده باز ایستید، کسى که مقصود خدا و رسولش را نفهمد و درک نکند و بر او مشتبه شود، اصحاب پیغمبر (ص) که چیزى از او مى پرسیدند همگى که نمى فهمیدند، بعضى از آنها از پیغمبر مى پرسیدند ولى (بعلت شرم یا احترام یا بى قیدى) فهم جوئى نمى کردند و دوست داشتند که بیابانى و رهگذرى بیاید و از پیغمبر بپرسد تا آنها بشنوند. 

اما من هر روز یک نوبت و هر شب یک نوبت بر پیغمبر (ص) وارد مى شدم با من خلوت مى کرد و در هر موضوعى با او بودم (محرم رازش بودم و چیزى از من پوشیده نداشت) اصحاب پیغمبر (ص) مى دانند که جز من با هیچکس چنین رفتار نمى کرد، بسا بود که در خانه خودم بودم و پیغمبر (ص) نزدم مى آمد، و این همنشینى در خانه من بیشتر واقع مى شد از خانه پیغمبر و چون در بعضى از منازل بر آنحضرت وارد مى شدم، زنان خود را بیرون مى کرد و تنها با من بود و چون براى خلوت به منزل من مى آمد فاطمه و هیچیک از پسرانم را بیرون نمى کرد، چون از او مى پرسیدم جواب مى داد و چون پرسشم تمام مى شد و خاموش مى شدم او شروع مى فرمود، هیچ آیه ئى از قرآن بر رسول خدا (ص) نازل نشد جز اینکه براى من خواند و املا فرمود و من بخط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت و از خدا خواست که فهم و حفظ آن را بمن عطا فرماید، و از زمانى که آن دعا را در باره من کرد هیچ آیه ئى از قرآن و هیچ علمى را که املا فرمود و من نوشتم فراموش نکردم و آنچه را که خدا تعلیمش فرمود از حلال و حرام و امر و نهى گذشته و آینده و نوشته اى که بر هر پیغمبر پیش از او نازل شده بود از طاعت و معصیت به من تعلیم فرمود و من حفظش کردم و حتى یک حرف آن را فراموش نکردم، سپس دستش را بر سنیه ام گذاشت و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند، عرض کردم اى پیغمبر خدا پدر و مادرم قربانت از زمانى که آن دعا را در باره من کردى چیزى را فراموش نکردم و آنچه را هم ننوشتم از یادم نرفت، آبا بیم فراموشى بر من دارى؟ فرمود! نه بر تو بیم فراموش و نادانى ندارم.