اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

بدون عنوان بیست و چهار

يكشنبه, ۸ مرداد ۱۴۰۲، ۱۰:۴۹ ق.ظ

از نظر روحی احساس خستگی می‌کنم
نمی‌دانم چرا revise یک مقاله با استادم تمامی ندارد. این نسخهٔ بعد از تیر ماه را که حاضر کرده بودیم و مثلا قرار بود که زود سابمیت کنیم برود (تا بعد اون دوتای دیگه رو من اشکالاتش رو درست کنم) را تا الان توی سیستم از تاریخ ۹ تیر تا الان که ۸ مرداد میشه ۱۶ نسخهٔ ریوایز شده داریم... کاش کامنت‌ها کامنت‌های به درد بخوری بود
دیروز استادم ۱۶ صفحهٔ اول مقاله (مقاله ۳۲ صفحه است) را پرینت گرفته‌اند با خودکار قرمز یک سری چیز میز نوشته‌اند و به من داده‌اند اصلاح بکنم :-|
خودشان که داشتند از روی کاغذها توضیح می‌دادند می‌فرمودند:
اینجا خودم sources رو گذاشتم ولی نه حذفش کنید. اینجا هم to that رو خودم اضافه کردم ولی الان به نظرم مناسب نیومد... اینجا این ویرگول را بر دارید نقطه بگذارید و جملهٔ بعدی شروع بشود. ... اینجا هم نقطه را بردارید ویرگول کنید و ادامهٔ جملهٔ قبلی باشد... اینجا به نظرتون maximal بگذاریم یا maximally؟ من: نمی‌دانم استاد، هرچی شما بفرمائید. فکر نمی‌کنم خیلی فرقی بکند. استادم: پس ایمیل بزنید دکتر شرفی از ایشان بپرسید کدامش بهتر هست همان رو قرار بدید ...

داشتم فکر می‌کردم خدا به داد مقاله‌های بعدی که اشکالات‌شان را رفع کنم و بدهم به ایشان برای ریوایز برسد و یا ریسرچی که اگر تلاشم به ثمر برسد که با همراهی دکتر ع بشود ...

نمی‌دانم؛ آزمون صبر هست؟ 

این ملول بودن شاید به خاطر این هست که مدت طولانی است هرچه تلاش می‌کنم نمی‌رسم؛ زورِ تلاشم تمام شده انگار
نه فقط مقاله و دکتری؛ حتی از نظر معنوی یا غیرمعنوی و دیگر چیزها

 

حیات‌القلوب گوش می‌دادم داشت داستان قرعه‌کشی عبدالمطلب برای ذبح فرزندی از فرزندانش را تعریف می‌کرد. ذبح حضرت عبدالله... بار اول یکی پا درمیانی کرد که باز قرعه بکشد... بار دوم دیگری پا در میانی کرد ...  بار سوم ... مادربزرگ پیامبر گریه و شیون می‌کرده و عبدالمطلب راسخ برای قربانی کردن بوده است و حتی حضرت عبدالله علیه‌السلام را به صورت و دست‌بسته روی خاک خوابانیده بوده برای قربانی کردن و با التماس و نالهٔ دیگران و حتی برادران باز قرعه‌کشی و باز عبدالله علیه‌السلام انتخاب می‌شده است. 

خیلی جالب هست. از نظر ریاضی بخواهیم حساب کنیم و فکر کنم اگر تصادفی بخواهد نام حضرت عبدالله انتخاب شود. ده پسر داشته حضرت عبدالمطلب، در قرعهٔ اول احتمال انتخاب یک دهم بوده. بار دوم یک دهم که چون انتخاب قرعهٔ بار اول مستقل از بار دوم بوده در احتمال قبلی ضرب می‌شود می‌شود یک صدم ... بار سوم یک هزارم؛ بار چهارم یک ده‌هزارم ... بار دهم ... یک بخش‌بر ده به‌توان ده!! یک ده میلیاردم! فکر کنم از نظر فیزیکی، فیزیک‌دان‌ها این مقدار را صفر می‌پندارند.

و هر بار خدا عبدالله را انتخاب می‌کرده برای قربانی و هربار عبدالمطلب راسخ برای کشتن فرزند

پس از بار دهم ظاهرا در مکه غوغایی برپا بوده؛ که یک نفر دیگر پیشنهاد می‌کند به عبدالمطلب که بیش شترانش و عبدالله این قدر قرعه بیاندازد تا خداوند راضی شود 

و ده بار دیگر هم آن‌جا ده شتر ده شتر قرعه می‌انداخته می‌شد و نام عبدالله علیه‌السلام انتخاب می‌شود آن احتمال قبلی را ضرب‌در این احتمال جدید بکنیم می‌شود یک بر روی ده به توان ده ضرب‌در یک بر روی دو به توان ۹. به عبارت دیگر یعنی یک بخش بر 5120000000000 احتمال انتخاب نام عبدالله علیه‌السلام پشت سر هم می‌شود و بار دهم به نام شترها قرعه در می‌آید. عبدالمطلب راضی نمی‌شود. می‌گوید این همه بار قرعه انداخته شد و جال که یک بار قرعه به نام شترها درآمد راضی شوم؟ دوباره قرعه می‌اندازند ... دوباره نام شترها در می‌آید. بار دیگر قرعه می‌اندازند و باز شترها در می‌آید. حتم دارم اگر ده بار دیگر قرعه می‌انداختند نام شترها درمی‌آمد ...

 

اینجا یادی کنیم از جناب انیشتین که گفته God does not play dice with the universe!

آن موقع که گوش می‌کردم، توی دلم گذشت کاش یک نفر به سین می‌گفت که دوباره استخاره کند. یادم به حرف پدرم افتاد که هر موقع می‌گفتم کاش؛ می‌گفتند: کاشکی رو کاشتند و سبز نشد :) و بعد به خودم گفتم و یادآور شدم که خدا نخواهد نخواسته است و تو از علم خدا بی‌خبری ...

بیشتر که به ماجرای پدر حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فکر می‌کنم؛ می‌بینم نور ایشان در صلب عبدالله علیه‌السلام بوده است؛ خدا هم می‌دانسته که نور ایشان در صلب اوست و اگر عبدالله علیه‌السلام قربانی می‌شد این نور هم دیگر به زمین منتقل نمی‌شد و یهودی‌های مکه که پیامبر و نورشان را می‌شناختند اصلا از خدای‌شان بود که عبدالله علیه‌السلام کشته شود و خدا چه کرده واقعا ... چه نمایشی راه انداخته است! نشان داده که چه قدر عبدالله علیه‌السلام خواستنی است و در عین حال چه با دل مادرشان و عبدالمطلب کرده است؟! 

خدا علمش و قدرتش که بر هر چیزی اشراف دارد و می‌داند چه می‌شود چه می‌کند ... 

بیشتر و بیشتر می‌فهمم که ما بندگان او در این هستی هیچ هستیم. هیچ

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی