اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

بدون عنوان بیست و هشت

شنبه, ۲۱ مرداد ۱۴۰۲، ۱۰:۱۳ ق.ظ

و لا یمکن الفرار من حکومتک!


پنج‌شنبه شب دو ساعت با دکتر مفیدی جلسه مجازی بود و کل اثبات را گفتم. 
در ظاهر خوب بود همه چیز. ایرادی پیدا نشد. دکتر گفتند ولی اینجا در قضیهٔ ۲.۲ که استقرا زده‌ای باید حالت عضو نبودن را هم ثابت کنی. این اثبات گپ دارد چون متقارن نیست.

 

الان بعد از جلسهٔ صبح شنبه نشسته‌ام پای نوشتن حالت باقی‌مانده و یا به اصلاح گپ اثبات. نیم ساعت هست که فهمیدم همین گپ کوچولو، همین حالت ساده که من نمی‌دانستم وقتی استقرا روی پیچیدگی فرمول می‌زنیم هم باید ثابت شود، همین خودش کل زحمت من را زیر سوال برد یا نههه بهتر است بگویم اثبات را خراب کرد! الان یک مثال نقض با همین حالت توی دستم دارم که می‌گوید ارزش‌دهی من به مدل غلط بوده و ...

کاش زودتر یک نفر این را به من می‌گفت. کاش استادم منطق بلد بود، نه اینکه ادای بلد بودن را در بیاورد.  که الان رسیدم به سال شش باید این را یاد بگیرم که در استقرا روی پیچیدگی فرمول باید حالت عضو نبودن را هم ثابت کنیم؟ این همه انگلیسی‌های پیپر را جابجا و ریواز کرد و گفت خوب ننوشتی. هر اثبات ساده و مسخره‌ای را به من گفت بنویسم ولی این تکنیک منطق را بلد نبود به من یاد بدهد؟!!!! 

...

جالب‌تر اینکه دکتر مفیدی گفت که این اثبات‌های ساده و این لماها بدیهی را بردار چون که ارزش پیپرت می‌آید پایین. تو یک قضیه‌ای مثل ۲.۲ را داری بعد آمده‌ای این لم بدیهی را گذاشته‌ای؟ دلم می‌خواست بگویم من که نگذاشته بودم. حتی با استادم سر گذاشتنش بحث کردم. استادم گفت که حتما باید همه چیز را بیاوری. اشکال ایشان هست که منطق یادش رفته و چسبیده با ماشین‌لرنینگ که حتی آن را هم خوب بلد نیست. ولی جایی برای گفتن این حرف‌ها نبود.

 

گاهی فکر می‌کنم همین که بدانی خدا عالم هست به همه چیز چه قدر خوب هست. چه قدر می‌تواند آرامش بخش باشد که نفر همه ماجرا را از ابتدا تا انتها دیده و آگاه هست. اگرچه این چندوقت خیلی بندهٔ خوبی برایش نبوده‌ام و چون و چرای زیادی کرده‌ام و غر زیاد زدم. ولی همین اسم «علیم»‌اش آرامم می‌کند. 

خدایا خودت بر علمم بیافزا که از این مرحله از زندگی‌ام با سربلندی عبور کنم. من خوب نیستم اما تو هستی! انت الدلیل و انا المتحیر! و هل یرحم المتحیر الا الدلیل؟
 

نظرات  (۲)

سلام وقت بخیر. فکر نمیکردم انقدر نوشته جدید داشته باشد وبلاگتان... زیاد خواندم... دعا میکنم خداوند کمک کند... گرچه یک حدیثی هست که مضمونش این است... هر وقت سختی ها زیاد شوند و تحمل کم شود انتظار فرج داشته باشید...

پاسخ:
سلام
وقت شما هم بخیر
مدتی است به این نتیجه رسیده‌ام که نوشتن کمکم می‌کند که کمی آشفتگی ذهنی‌ام را سر و سامان بدهم.
یک overthinker فکر نمی‌کنم باشم ولی خب این‌طوری است که مثلا دارم برنامه‌ می‌نویسم فکرم توی تزم هست؛ دارم مسئلهٔ تزم را حل می‌کنم فکرم توی یک حدیث می‌رود.
یک کاغذ هم گذاشته‌ام کنار دستم تا فکری می‌آید که می‌دانم به کاری که در حال انجام می‌دهم بی‌ربط است رویش می‌نویسم؛ بعضی‌هایش رو هم اینجا.
این طوری هم فکرم را یک جایی ذخیره کرده‌ام که اگر قابل اعتنا بود به آن بپردازم هم اینکه در لحظه‌ٔ حال مقدار distractionام کم‌تر می‌شود و کلا آن فکر آزاردهنده را رها می‌کنم. می‌دانم یک جایی هست و می‌توانم روی کار فعلی‌ام متمرکز شوم.
خوبی‌ اینجا این هست که خلوت هست؛ ماکزیمم پنج شش نفر هستند که گاهی رد می‌شوند.
ممنونم از دعای شما
ان شاء الله که فرج امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف تحقق بیابد؛ که آن فرج، همان فرج و گشایش واقعی برای همه است.

بله نوشتن خیلی تاثیر دارد. من برنامه های روزانه ام را تقریبا هر روز مینویسم روی کاغذ و چندسال هست این کار را انجام میدهم و تاثیرش واقعا زیاد هست.

قبل از شبکه های اجتماعی موبایلی وبلاگ ها شلوغ تر بودند اما حالا وبلاگ ها به جایی دنج تبدیل شده اند که خلوت است و از نظرات و قضاوت ها دور است.

پاسخ:
بله اینطور است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی