بدون عنوان بیست و سه
اگر یک اپسیلون شک داشتم هنوز در همیاری روایت انسانیها
امروز شکم برطرف شد که مطمئن باشم و با خیال راحت از آنها جدا شوم
خطبهٔ 127 نهجالبلاغه را در کانالشان گذاشتهاند و گفتهاند با جمعیت بزرگتر همراه باشید ...
خودتان را حق میدانید؟ خود حقپنداری در دوران غریب غیبت ...
نهجالبلاغه جملات و خطبههایی است که منصوب هستند به حضرت علی علیهالسلام به خاطر فصاحت و بلاغت
همین چندی پیش تحقیقی دیدم که در آن مشخص شد فلان خطبه را حضرت امیرالمؤمنین نفرموده و صرفا سید مرتضی به خاطر فصاحت اشتباه کردهاند و بلکه مربوط است به یکی از خلفای عباسی و لعنت خدا بر هر کس که لقب امیرالمؤمنین را به کسی جز علیبنابیطالب وصی بر حق پیامبر اکرم گفت
اعصابم به هم ریخت
پس حدیث صحیح با سند درست که فرمودند اگر اشتباه نکنم به ابوذر که اگر همهٔ دنیا رفت یک طرف علی علیهالسلام رفت یک طرف دیگر چه میشود؟! واضح و مربهن است که این حدیث را دارید برای خودتان تفسیر به رأی میکنید برای خودتان ...
چه قدر خودخواهید ...
روز قبل از آن هم بحث حجاب توی گروه ایتای همیاری روایت انسان بالا گرفته بود
خانم داو اینطوری بحث را شروع کرده بود که «توی سخنرانیها این جمله رو میشنویم که بحث حجاب رو حکومتی نکنید. مگر نه اینکه حجاب قانونه؟ خب بستن کمبرند هم قانونه! چجوری فرهنگسازی شد؟ هم کار فرهنگی هم روز و اجبار راهنمایی رانندگی!! الان این همه مماشات سر این وضع بیحیایی جامعه علتش چیه؟!»
بعد خودش ادامه داده بود:«الان حجاب یا قانونه یا نیست! نمیشه یکی به نعل بزنی یکی به میخ ... مگر افراد بیحجاب چند درصد هستن که از برخورد قهری و جدی باهاشون میترسن؟! چرا یکبار برای همیشه تمام نمیکنند این ماجرا رو؟!» و همچنین گفت که:«جوری شده که توی مجلس عزای امام حسین هم نمیتونی بگی عزیزم شما که اومدی خیمه امام حسین لااقل به حرمت صاحب عزا روسری رو سرت کن و خودتو بپوشون»
خیلی ناراحت و البته مقداری خشمگین شدم از این سطح تفکر و این سبک دینداری
جالب هست که خانم غ هم پشت ایشان درآمد در تائید ایشان شروع به صحبت کرد
توی دلم گفتم اصلا شما را چه به گفتن اینکه روسریات را سرت کن به یک کسی که خود امام حسین دعوتش کرده است زیر چادر خیمهاش؟
بعد دیگر طاقت نیاوردم و وارد بحث شدم
خیلی بیمنطق صحبت میکردند و صرفا انگار که عقده داشته باشند در دلهایشان
خانم داو نوشت که:«آره شوهر منم میرفت دانشگاه آزاد تهران شمال، میگفت توی دانشگاه وضعیت اسفباره این خیلی مسخره هست که مسئولین یک دانشگاه کوچک نمیتونن همون واحد رو مقتدرانه اداره کنند!!!»
نوشتم:«والا توی شهیدبهشتی که من هستم تمام جای جای دانشگاه رو اومدن حراست گذاشتن و تند و تند تذکر میدادند و اصلا بدون مقنعه راه نمیدادند این چند ماه اخیر. خب نتیجهاش چه شد؟ آقای حراست که رویش را برمیگرداند خانم دختر مقنعهاش را تا ته میدهد پایین دستش را میگذارد توی دست همکلاسی پسرش. این اقتدار نیست وقتی ما رویمان برگردد چیز دیگری اتفاق بیفتد. شما جامعهٔ دینی میخواهید که فقط ظاهرش دینی باشد یا باطن نیز هم؟ چه فایدهای دارد همهٔ افراد جامعه چادر بپوشند ولی توی خانههایشان اعتقادی نداشته باشند؟ این جامعه ظاهر دارد ولی باطن ندارد و فکر نمیکنم چیز ظاهردار خالی به درد امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف بخورد. اگر ما ادعا داریم که مقدمهسازی ظهور میخواهیم بکنیم» و نوشتم «زورکی و با اجبار که نمیشود!»
بعد نوشت که:«یعنی شما میگویی رها بکنیم؟ بله مشخصه باطن میخواهیم و اون میشه همون کار فرهنگی ولی مگه جواب این کار رو امروز و فردا میبینیم؟نه! کار فرهنگی جوابش ده سال دیگه هست!!...»
خلاصه یک بحثی بین من ایشان و چندتای دیگه از اعضای گروه شکل گرفت. میگفتند که دولت باید ورود کنند همانطور که دزد(!) را میاندازد زندان، مقتدرانه نگذارد یک نفر روسریاش برود عقب!
وسط بحث رسید به جایی که دیگر دلایلشان بیخودتر و بیخودتر میشد.
نوشته بود چون حجاب قانون هست، یک خارجی که حتی اعتقادی ندارد باید به قانون احترام بگذارد. نوشتم من با این مخالفم! چرا؟ نوشت یکی که: برای اینکه به گناه نیفتند!! گفتم: چه طور خودتان نوشتهاید ما حاضر نیستیم بخاطر فشار اقتصادی از اعتقاداتمان بگذریم؛ حالا با دیدن یک چند تار موی یک نفر، آقایان یک دقیقه دوام بیاورند و تقوا پیشه کنند و از خدا بترسند!
یکی دو نفر دیگر هم در جبههٔ ایشان اضافه شدند ... خانم طن نوشت که:«چشمها دریچهٔ ورود به روح ما هستند و برای همینم توصیهٔ قرآن به زن و مرد حفظ چشم هست اما چشم هم تا یه حدی میتواند کنترل بشه. به قول یک بندهخدایی میگفت من سرم رو میاندازم پایین خانوما رو نبینم شلوار کوتاه پوشیدن پاشون بیرونه باز نمیتوانم به زمین هم نگاه کنم. کجا رو نگاه کنم؟»
نوشتم:«والا درسته. ولی مثلا مردهای مسلمان و با اعتقاد زیادی الان توی بلاد دیگر هستند که زیارت عاشورای روزانهشون ترک نمیشه. الان سوالم اینه اونا چه طور دوام میآورند؟ اما مردهای ما حوصلهٔ تقوا کردنشان (توی ممکلت خودمان) نمیشه و این قدر ترس از خداشون بی در و پیکر هست زود باید جا بزنند؟» بعد توی ذهنم مردهایی میشناختم رو مرور میکردم. آقای عین، دکتر ع، آقایان مح، همح، همب، میم، دکتر دان و م و پسرهایش و چندتای دیگر. اینها فقط آنهایی هستند که من میشناسمشان. توی همین افکار بودم که یکی جواب داد:«اونها جامعهٔ نخبگانی محسوب میشوند و وظیفهٔ حکومت اسلامی این هست که محل رشد برای تک تک افراد جامعه فراهم کنه. چه اونی که استعدادش کمتر هست و چه اونی که استعدادش بیشتر هست». جواب دادم «آهان، پس طبق فرمایش شما بجز اونها، همهٔ مردهای جامعهٔ ما با دیدن مچ پای یک خانم، میتوانند بیتقوایی بکنند؟ (چون استعدادشون کمه؟! یا اینکه دستور به تقوا برای همه هست؟!)» ...
این مدل دینداری زورکی من مذهبی را بددل میکند چه به رسد به دیگران. داشتم فکر میکردم به این آیه «وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» بعد ایشان استدلال میکنند که غض بصر هم حدی دارد(!) و برای اینکه مردهایمان (بیاستعدادمان!) به گناه نیفتند باید مقتدرانه با اجبار و قانون و زور مردم را با حجاب کنیم و اگر بخواهیم کار فرهنگی بکنیم چون ده سال دیگر جواب میدهد فایده ندارد و همین الساعة باید مشکلات حل شوند :-|
ته بحث به هیچ جای خاصی نرسید و یکی از خانمها آقای هاش رو منشن کردند که آقای هاش بیا کمک ما گیر کردهایم (آقای هاش سرگروه، گروه ما مثلا هستند). بیا نظر بده که برای امر حجاب اگر زور نکنیم، چه کنیم؟ آقای هاش هم آمد و گفت که حوصلهٔ خواندن این همه پیام را ندارد و یک سخنرانی از آقای نخ را فرستاد که آن را حوصلهٔ من نیست گوشش بکنم.
و امروز توی کانال اصلی، کامنت ادمین (همان خانم طن) رو بازخوردهایشان دیدم که قسمت دلخواهش را از خطبهٔ ۱۲۷ نهجالبلاغه جدا کرده :«با اکثریت (دیندار)، همراه شوید زیرا دست خدا با جماعت هست. از پراکندگی بپرهیزید که جدا شدن از مردم طعمه شیطان است. همچنان که گوسفند جدا شده از رمه طعمه گرگ است» و بعدش نوشته:«قدر این جمعهای ایمانی رو بدونید و از ظرفیتش برای رشد و روایت استفاده کنید. اگر شما هم از این جمعهای حضوری و مجازی دارید با استفاده از دستورالعمل پویش ایکس یکی از محصولات سبد محتوایی رو بردارید و حرکتی پر از خیر و برکت رقم بزنید.»
بگذریم که من چند مورد از محصولات محتوایی پویش ایکس را گوش کردم و به نظرم محتوای جالب و شایستهای نبودند.
دلم میخواست بنویسم به ادمین کانال اینکه اول اینکه این خطبهٔ ۱۲۷ قبل هم دارد که شما بریدهای. قبلش صراحتا حضرت امیرالمؤمنین میفرمایند معتدل باشید، میانه باشید، وسط باشید. دوم اینکه که گفته سواد اعظم یعنی جمعیت بیشتر که شما این شکلی ترجمه کردهای؟ سوما که گفته اصلا جمعهای ایمانی جمعیتهای اکثریت هستند؟ کنسرتهای شلوغ و ایکس و ایگرگ را نمیبینی؟ چهارم اینکه با چنین کلام امیری داری تبلیغ محصول با کیفیت نامرغوب ایکس را مینمایی؟ چون میدانستم ادمین خانم طن هستند کلا بیخیال شدم.
- ۰۲/۰۵/۰۴