اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

۱۶۱ مطلب با موضوع «همین طوری بدون تامل» ثبت شده است

پر از احساس اندوه و غم هستم

انگار نه انگار که همین هفتهٔ پیش نجف بودم

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست

زخم خونینم  اگر به نشود به باشد

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۵ مرداد ۰۳ ، ۱۵:۲۰

ارائهٔ کلاس رجعت افتاده بود به من؛ قرار بود آیه‌ای در مورد داوود علیه‌السلام را بررسی کنم؛
توی بررسی رسیدم به این حدیث از ج ۱۴ بحارالانوار:

لَمَّا عُرِضَ عَلَى آدَمَ وُلْدُهُ نَظَرَ إِلَى دَاوُدَ فَأَعْجَبَهُ فَزَادَهُ خَمْسِینَ سَنَةً مِنْ عُمُرِهِ قَالَ وَ نَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ فَکَتَبَ عَلَیْهِ مَلَکُ اَلْمَوْتِ صَکّاً بِالْخَمْسِینَ سَنَةً فَلَمَّا حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ نَزَلَ عَلَیْهِ مَلَکُ اَلْمَوْتِ فَقَالَ آدَمُ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمُرِی خَمْسُونَ سَنَةً فَقَالَ فَأَیْنَ اَلْخَمْسُونَ اَلَّتِی جَعَلْتَهَا لاِبْنِکَ دَاوُدَ قَالَ فَإِمَّا أَنْ یَکُونَ نَسِیَهَا أَوْ أَنْکَرَهَا فَنَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ شَهِدَا عَلَیْهِ فَقَبَضَهُ مَلَکُ اَلْمَوْتِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ کَانَ أَوَّلَ صَکٍّ کُتِبَ فِی اَلدُّنْیَا .

وقتی فرزندان آدم به او نشان داده شدند، به داوود نگاه کرد و از او خوشش آمد، پس پنجاه سال از عمر خود به او اضافه کرد. جبرئیل و میکائیل بر او نازل شدند و ملک‌الموت این انتقال پنجاه سال را ثبت کرد. هنگامی که زمان وفات آدم فرا رسید، ملک‌الموت بر او نازل شد. آدم گفت: «از عمرم پنجاه سال باقی مانده است.» ملک‌الموت گفت: «پس آن پنجاه سالی که به پسرت داوود دادی کجا هستند؟» یا آدم آن را فراموش کرده بود یا انکار کرد. جبرئیل و میکائیل بر او نازل شدند و شهادت دادند. پس ملک‌الموت جان او را گرفت. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «این اولین سندی بود که در دنیا نوشته شد.

 

داشتم فکر می‌کردم که ئه؟ پس می‌شود تراکنش عمر هم داشت
یادم به داستان مجنون افتاد که رفت دستش را به کعبه برد و گفت:

 

یا رب به خدایی خداییت وانگه به کمال پادشاهیت

از عشق به غایتی رسانم؛ کاو ماند اگر چه من نمانم!

از عمر من هر آنچه هست بردار

بستان و به عمر لیلی افزای!

 

 

حاضریم از عمرمان بردارند به عمر چه کسی بیافزایند؟

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۴ مرداد ۰۳ ، ۱۸:۴۶
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۹ تیر ۰۳ ، ۱۸:۲۱
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۵ تیر ۰۳ ، ۱۶:۳۴

بعضی اوقات با استاد راهنمایم که صحبت می‌کنم احساس می‌کنم دارم به مرز جنون می‌رسم

همین‌طوری هم اخیرا حتی گاهی احساس خنگی می‌کنم

چون و چرا و دقت و تکرار و تکرار و تکرار

امروز

استادم می‌گوید نمی‌شود شهودت را بگویی ...

یک روز دیگر گفته بود که شهودت را بنویس! 

اگر آخر این شش سال راهی تیمارستان نشدم صلوات

 

 

حالم یک ترکیبی از خسته، کلافه، درمانده، خشمگین، غمگین، ملول هست

در عین حال یک چیزهایی از درون به جلو می‌راندم که با این احوال عجیب ادامه بدهم

این دنیا فانی است و خدایی هست و امام زمانی هست

 

چرا اینجا هستم؟ چه شد که اینجایم؟ و قرار است تا کجا بروم؟

این برنامهٔ رب بوده برای من؟

رب اغفرلی!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۸ خرداد ۰۳ ، ۱۱:۰۰