اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

۵۲ مطلب با موضوع «همین طوری بدون تامل :: با احساس» ثبت شده است

بعد از نمی‌دونم چند روز وصل شدم و رفتم اینتساگرام

شبکهٔ اجتماعی بدی هست 
ار ویدئوهای کوتاه که مغز آدم رو کم تمرکز می‌کنه بگیر تا ...

 

صبح دیدم که هم‌کلاسی دورهٔ ارشدم متنی زیر پستی که برای میانمار گذاشته بودم گذاشته و یک سری حرف‌هایی زده که

- عددی که تو برای میانمار پست گذاشتی بیش‌ترش توی کشور خودت کشته شدن

- کاش خدا و امام زمانی وجود داشت (می‌دانم مدتی است بی‌اعتقاد به این‌ها) شده و ...

با وجودی که برادرم گفته بود به کسی که به خدا دیگر اعتقادی نداره جواب نده؛ جواب نوشتم؛

- گفتم خدا هست و امام زمان هم هست

- و یک سری چیزهای دیگر

 

یک پست از یک تصویر از حملهٔ آمریکا به عراق گذاشتم. صحنهٔ ناخوشایندی بود؛ شاید بعد از چهار سال داشتم یک پست می‌گذاشتم

پی نوشت زدم؛ توی این مدت بی‌اینترنتی به ذهنم رسید بروم یک ماه عراق که به کارهایم برسم هم اینترنت داشته باشم هم دعا کنم؛ پرس و جو کردم متوجه شدم هنوز زیرساخت‌های برقش رو نتوانسته جبران کنه و شما برای اینکه کل روز برق داشته باشی باید از جنراتور برق بخری

 

ظهر آمدم دوباره یک سر بزنم:

این دو ریپلای از هم‌اتاقی‌های دورهٔ ارشدم گرفتم

اولی سارا ط. رشتهٔ انرژی. نوشته:

- خیلی متاسفم از اینکه تو عراق برقق ندارند که تو نتونستی بری حداقل برای یه مدت کوتاه این کشور رو از وجودت پاک کنی و خیلی متاسفام از اینکه پیشتر از این آنفالوت نکردم که چشمم به این پست احمقانه‌ات آلوده نشه

 

دومی مریم ش. رشتهٔ‌ انرژی نوشته:

- متاسفم که فکر می‌کنی ملت کورن و عاشق اینن که آمریکا بهشون حمله کنه و نمی‌بینی راهی جز این برای آزادی‌شون نیست. منم آنفالوت می‌کنم. پ. ن. اگه آمریکا حمله نکرده بود با صدام شما تا الانم امکان زیارت و رفتن به عراق رو نداشتی

 

مریم را عمیقا خیلی دوست داشتم. یک چیز پاکی توی وجودش فکر می‌کردم دارد.

دلم می‌خواست بنویسم که اولا در زمان صدام هم بعد از جنگ مردم می‌رفتند. مثل همین الان که می‌روند حج فقط از طریق سازمان حج و زیارت میشد

دوما اینکه تعریفت از آزادی چیه؟ 

سارا را حقیقتا به اندازهٔ مریم دوست نداشتم ولی بالاخره هم‌اتاقی بودیم. دلم می‌خواست در جوابش بنویسم:
چه ظلمی به تو یا به کس دیگری کردم که این جمله را نگاشته‌ای «حداقل برای یه مدت کوتاه این کشور رو از وجودت پاک کنی» وجود  من چه آسیبی تا به الان به تو رسانده؟ چه آسیبی به چه کسی رسانده؟ این که فکر می‌کنم حملهٔ آمریکا برای کشورم هیچ صلحی به بار نخواهد آورد و بلکه بدتر می‌شود اوضاع ایرادش چیست؟ آیا می‌دانی معنی «آزادی» فکری چیست که دم از آن می‌زنی؟ تو لحظه‌ای یک پست من را نمی‌توانی تحمل بکنی بعد ...

 

هیچ‌کدام‌شان از خانوادهٔ فقیر نبودند که بگویم مشکلات اقتصادی طاقت‌شان را طاق کرده؛ البته متوسط بودند؛

من هم متوسط بودم؛ هیچ‌کدام‌شان خبر ندارد که چه قدر ما مشکلات اقتصادی خودمان داریم همین یک قلم بیماری پدر و مادر مثلا؛ من که عمیقا فکر می‌کنم فقط لطف خدا به من بوده که بتوانم تحت عنوان برنامه‌نویس یک جایی مشغول شوم که سر دارو و درمان و زندگی معمولی به مشکل برنخوریم وگرنه ...

 

چیزی که اشکم را در می‌آورد این هست که یادم هست هر سه ایشان نماز می‌خواندند گاهی و اعتقادات‌شان پرپر شده ...

اما زمان هرچه می‌گذرد صف‌ها دارد جدا می‌شود

من هیچ مشکلی با آنفالو ندارم اگر قرار هست از صف آن‌هایی که امام زمان را باور ندارند و آزادی را تحت قلدری آمریکایی بخواهند 

 

اما هیچ در جواب‌شان ننوشتم؛ بعید می‌دانم گفت‌گویی بتواند صورت بپذیرد وقتی چنین می‌نگارند

ولی کاش می‌شد گفت‌گو کرد؛ کاش خدا هدایت‌شان کند 

 

نمی‌دانم چه قدر به ظهور نزدیک هستیم ... ممکن است دور باشیم ... ولی کامنت ایشان منجر شد که از ته دل و با سوز جگر این فراز دعا را بخوانم

 اللّٰهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا، وَغَیْبَةَ إِمامِنا، وَشِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا، وَوُقُوعَ الْفِتَنِ بِنا، وَتَظاهُرَ الْأَعْداءِ عَلَیْنا، وَکَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَقِلَّةَ عَدَدِنا . اللّٰهُمَّ فَافْرُجْ ذٰلِکَ عَنَّا بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ، وَنَصْرٍ مِنْکَ تُعِزُّهُ، وَ إِمامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ، إِلٰهَ الْحَقِّ آمِینَ .

 

نمی‌دانم چرا ذهنم رفت به ماجرای حضرت زهرا سلام الله علیها پشت در و دیوار؛ آنجایی که نام امام زمان را صدا کرد و یک چیزی از ته قلبم انگار لمس کرد که چه قدر ائمه مشتاق ظهور او هستند ... خدایا بر ما منت بگذار و به وعده‌ات عمل کن؛ زمین را با او از قسط و عدل پر کن چنان که از ظلم و جور پر گشته ... 

و برای مثل منی؛ مرگ شروع هست؛ ترسی ندارم از آن، این دنیا در هر صورت تمام خواهد شد و کسی تا ابد زیست نخواهد کرد در اینجا

و من این سه نفر را در جهان پس از مرگ ملاقات خواهم کرد ولی قاعدتا رابطه‌ای بین ما نیست 

در هر صفی که رفتند با امام‌شان قرار خواهند گرفت و من می‌خواهم با صاحب‌الزمان فرزند امیرالمؤمنین روحی و ارواح‌العالمین لتراب مقدمه فداه باشم و پشت او بایستم

 

یوم ندعوا کل اناس بامامهم.

تا آن روز

مرا در عالم ذَر حضرت مادر سوا کرده

برایم آبرودار، آبرویی دست و پا کرده

 

کنیز روضه‌ات می‌خواست من هم نوکرت باشم

دعای مادرت حاجات مادر را روا کرده

 

شبیه طبل تو خالی؛ نه طبل روضه‌های تو

منم آن پوچی مطلق که عمری ادعا کرده

 

صدایت می‌زنم با بغض، مثل «کودکی‌هایم»

که در بازار غربت دست مادر را رها کرده

 

به تو امّید دارم مثل آن من، آن پسربچه

که هر باری زمین افتاده بابا را صدا کرده

 

دلم قیمت گرفته با شکستن، مثل آن قلّک

که هر چه داشت را خرج عزادارِ شما کرده

 

فقیرم؛ آن فقیری که غنی‌تر از سلاطین است

خدا خیرش دهد هرکس مرا اینجا گدا کرده

 

شبم روز است، با عکسی که از دیوار می‌تابد

خدا رحمت کند هر کس که گنبد را طلا کرده

 

کبوتر نیستم اما فقط یک آرزو دارم

کلاغ قصه‌ی غربت، هوای کربلا کرده

 

شاعر: رضا قاسمی

یک مقداری آب بریزید توی دبه؛ بگذارید توی انباری و یک سال بعد بیایید سراغش 

چه اتفاقی می‌افتد؟ لجن زده، لِرد گرفته

 

یک دبهٔ آب مادرم از تویی انباری بیرون کشید ... مال سی و سه سال پیش که پدرم رفته بوده حج تمتع به عنوان خدمه ... و آن را از آب زمزم پر کرده برگردانیده

زلال بود و درخشان ... از آب شیر که می‌نوشیم زلال تر! بدون ذره‌ای لرد، لجن حتی بو گرفتگی ...

 

برای من مثل معجزه‌ای بود که خدا می‌خواست نشانم بدهد

باید که فقط یوسف زهرا بپسندد
ما را چه نیازی است که دنیا بپسندد

قنبرشدن این است که هر لحظه بگویی
من راضی‌ام آنگونه که مولا بپسندد

مجنون دمی از سرزنش خلق نرنجید
دیوانه شد آنقدر که لیلا بپسندد

از قافله دوریم ولی کاش از آن دور
یک ثانیه برگردد و ما را بپسندد

یک عمر نشستیم که در باز کند؟ نه
یک بار بیاید به تماشا... بپسندد

ما دغدغه داریم که ارباب ببیند
ما دغدغه داریم که سقا بپسندد

نه فکر حسابیم نه دنبال ثوابیم
ما آمده‌ایم اُمّ ابیها بپسندد

بگذار بخندند به این زارزدن‌ها
می‌ارزد اگر زینب کبری بپسندد
 

شعر از: مجید تال
 

نوشته بود کسی که

«کاش روایت ۷۵ روز صحیح باشد،

بالاخره بیست روز درد کمتر هم بیست روز هست

اما نه، کاش روایت ۹۵ روز صحیح باشد،

بیست روز برای علی هم بیست روز است»

آخر به چه گویم هست از خود خبرم، چون نیست

وز بَهرِ چه گویم نیست با وی نظرم، چون هست

 

معرفت شاید که نه حتما جزو مهم‌ترین چیزهاست ...

این حدیث که «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلة» کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است

مرگ جاهلیت  ...
عبارت «مرگ جاهلیت» خیلی ناخوشایند است، آدم از اینکه جاهل بماند و به این سیاق بمیرد باید وحشت کند و من از این رو

دوست داشتم بدانم معرفت چیست، معرفتی که اینجا گفته شده باید یک چیز خاص باشد که وقتی آدم به دستش آورد متوجه خاص بودنش بشود و جهالت رهیده شود.

و من دنبال معرفت بودم هستم

و تا بحال از اِن نفر پرسیدم که «معرفت اکتسابی است یا اعطایی»؟ بالاخره این معرفتی که این قدر مهم هست را ما خودمان باید برویم دنبالش؟ و خودمان کسبش کنیم؟

توی کتاب‌ها و سخنرانی‌ها بعید می‌دانم پیدا شود 

یا اینکه اعطایی است ... خدا باید لطفش را شامل بنده‌ای کند و آن را به او بدهد؟ این شکلی بنده‌ای که به مرگ جاهلیت مرده عذر دارد چون می‌گوید به من داده نشد

پس اکتسابی است؟ پس چگونه است این اساتید الهیات و غیره بین‌شان معرفتی موجود نیست؟ دیگر ایشان از ما بیش‌تر و بیش‌تر مطالعه و کسب دانش داشته‌اند ... (البته من که باشم بگویم چه کسی با معرفت هست چه کسی نیست حس خودم را می‌گویم وگرنه من که معرفت سنج ندارم)

تا

تا دیروز که داشتم با ماتوبوس بی‌آر‌تی می‌رفتم دانشگاه، برای اینکه از وقتم استفاده کرده باشم هم توی گوشم زیارت عاشورا گذاشته بود؛

نمی‌دانم چه شد که انگار برای اولین بار بود این فراز را می‌شنیدم، منی که این همه زیارت عاشورا خوانده بودم

«فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذی اَکْرَمَنی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیاَّئِکُمْ»
 

معرفت نه اکتسابی است و نه اعطایی ... معرفت خواستنی است. یعنی شاید بهتر است بگویم یک‌جورایی یک ترکیب خطی از کسب و اعطا است ...

باید بروی بگویی من معرفت می‌خواهم! لطفا به من معرفت بدهید، این قدم من است برای داشتن معرفت، و بعد او اعطا می‌کند و این قدم اوست ...

چه قدر ساده، چه قدر عجیب ...

و می‌خواهم حالا همین فردا بروم مشهد که نزدیک‌ترین راه است بگویم من معرفت می‌خواهم :)

 

جالب‌تر اینکه فراز بعدی همین قسمت در زیارت عاشورا این است: «وَ رَزَقَنِی الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ » اینکه بتوانی از آن دو نفر برائت بجویی روزی است! این‌چنین نیست که هر کسی بتواند داشته باشدش 

 

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست

زخم خونینم  اگر به نشود به باشد

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

ارائهٔ کلاس رجعت افتاده بود به من؛ قرار بود آیه‌ای در مورد داوود علیه‌السلام را بررسی کنم؛
توی بررسی رسیدم به این حدیث از ج ۱۴ بحارالانوار:

لَمَّا عُرِضَ عَلَى آدَمَ وُلْدُهُ نَظَرَ إِلَى دَاوُدَ فَأَعْجَبَهُ فَزَادَهُ خَمْسِینَ سَنَةً مِنْ عُمُرِهِ قَالَ وَ نَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ فَکَتَبَ عَلَیْهِ مَلَکُ اَلْمَوْتِ صَکّاً بِالْخَمْسِینَ سَنَةً فَلَمَّا حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ نَزَلَ عَلَیْهِ مَلَکُ اَلْمَوْتِ فَقَالَ آدَمُ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمُرِی خَمْسُونَ سَنَةً فَقَالَ فَأَیْنَ اَلْخَمْسُونَ اَلَّتِی جَعَلْتَهَا لاِبْنِکَ دَاوُدَ قَالَ فَإِمَّا أَنْ یَکُونَ نَسِیَهَا أَوْ أَنْکَرَهَا فَنَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ شَهِدَا عَلَیْهِ فَقَبَضَهُ مَلَکُ اَلْمَوْتِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ کَانَ أَوَّلَ صَکٍّ کُتِبَ فِی اَلدُّنْیَا .

وقتی فرزندان آدم به او نشان داده شدند، به داوود نگاه کرد و از او خوشش آمد، پس پنجاه سال از عمر خود به او اضافه کرد. جبرئیل و میکائیل بر او نازل شدند و ملک‌الموت این انتقال پنجاه سال را ثبت کرد. هنگامی که زمان وفات آدم فرا رسید، ملک‌الموت بر او نازل شد. آدم گفت: «از عمرم پنجاه سال باقی مانده است.» ملک‌الموت گفت: «پس آن پنجاه سالی که به پسرت داوود دادی کجا هستند؟» یا آدم آن را فراموش کرده بود یا انکار کرد. جبرئیل و میکائیل بر او نازل شدند و شهادت دادند. پس ملک‌الموت جان او را گرفت. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «این اولین سندی بود که در دنیا نوشته شد.

 

داشتم فکر می‌کردم که ئه؟ پس می‌شود تراکنش عمر هم داشت
یادم به داستان مجنون افتاد که رفت دستش را به کعبه برد و گفت:

 

یا رب به خدایی خداییت وانگه به کمال پادشاهیت

از عشق به غایتی رسانم؛ کاو ماند اگر چه من نمانم!

از عمر من هر آنچه هست بردار

بستان و به عمر لیلی افزای!

 

 

حاضریم از عمرمان بردارند به عمر چه کسی بیافزایند؟

این همه جنگ توی غزه و ظلم و فساد هست

ولی تا خودت بهت ظلم نشود به اندازهٔ کافی دردت نمی‌آید که خوب و با کیفیت بیش‌تر دعا کنی

 

بله، رفتم مدل llama3 رو تست بکنم، سه چهار روز پیش درخواست دادم بعدش نوشته‌اند که
Your request to access this repo has been rejected by the repo's authors.

چرا؟ احتمالا چون countryام را زده‌ام ایران :-|
دکتر ح بعد که درخواست را سابمیت کردم گفتند که ایران نباید بنویسی جایی چون بعدا هم propagate می‌شود دردسر می‌شود
خب آقای دکتر اگر توصیه‌ای دارید قبلش بفرمائید ... 
دلم می‌خواد غرهای بیش‌تری هم بزنم از مدل تسک تعریف کردن و ...
نمی‌دانم شاید ایراد از من هست 

 

و دردم آمد 
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیْک فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا وَ کثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا وَ شِدَّهَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا...