اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

۴۹ مطلب با موضوع «همین طوری بدون تامل :: با احساس» ثبت شده است

باید که فقط یوسف زهرا بپسندد
ما را چه نیازی است که دنیا بپسندد

قنبرشدن این است که هر لحظه بگویی
من راضی‌ام آنگونه که مولا بپسندد

مجنون دمی از سرزنش خلق نرنجید
دیوانه شد آنقدر که لیلا بپسندد

از قافله دوریم ولی کاش از آن دور
یک ثانیه برگردد و ما را بپسندد

یک عمر نشستیم که در باز کند؟ نه
یک بار بیاید به تماشا... بپسندد

ما دغدغه داریم که ارباب ببیند
ما دغدغه داریم که سقا بپسندد

نه فکر حسابیم نه دنبال ثوابیم
ما آمده‌ایم اُمّ ابیها بپسندد

بگذار بخندند به این زارزدن‌ها
می‌ارزد اگر زینب کبری بپسندد
 

شعر از: مجید تال
 

نوشته بود کسی که

«کاش روایت ۷۵ روز صحیح باشد،

بالاخره بیست روز درد کمتر هم بیست روز هست

اما نه، کاش روایت ۹۵ روز صحیح باشد،

بیست روز برای علی هم بیست روز است»

آخر به چه گویم هست از خود خبرم، چون نیست

وز بَهرِ چه گویم نیست با وی نظرم، چون هست

 

معرفت شاید که نه حتما جزو مهم‌ترین چیزهاست ...

این حدیث که «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلة» کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است

مرگ جاهلیت  ...
عبارت «مرگ جاهلیت» خیلی ناخوشایند است، آدم از اینکه جاهل بماند و به این سیاق بمیرد باید وحشت کند و من از این رو

دوست داشتم بدانم معرفت چیست، معرفتی که اینجا گفته شده باید یک چیز خاص باشد که وقتی آدم به دستش آورد متوجه خاص بودنش بشود و جهالت رهیده شود.

و من دنبال معرفت بودم هستم

و تا بحال از اِن نفر پرسیدم که «معرفت اکتسابی است یا اعطایی»؟ بالاخره این معرفتی که این قدر مهم هست را ما خودمان باید برویم دنبالش؟ و خودمان کسبش کنیم؟

توی کتاب‌ها و سخنرانی‌ها بعید می‌دانم پیدا شود 

یا اینکه اعطایی است ... خدا باید لطفش را شامل بنده‌ای کند و آن را به او بدهد؟ این شکلی بنده‌ای که به مرگ جاهلیت مرده عذر دارد چون می‌گوید به من داده نشد

پس اکتسابی است؟ پس چگونه است این اساتید الهیات و غیره بین‌شان معرفتی موجود نیست؟ دیگر ایشان از ما بیش‌تر و بیش‌تر مطالعه و کسب دانش داشته‌اند ... (البته من که باشم بگویم چه کسی با معرفت هست چه کسی نیست حس خودم را می‌گویم وگرنه من که معرفت سنج ندارم)

تا

تا دیروز که داشتم با ماتوبوس بی‌آر‌تی می‌رفتم دانشگاه، برای اینکه از وقتم استفاده کرده باشم هم توی گوشم زیارت عاشورا گذاشته بود؛

نمی‌دانم چه شد که انگار برای اولین بار بود این فراز را می‌شنیدم، منی که این همه زیارت عاشورا خوانده بودم

«فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذی اَکْرَمَنی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیاَّئِکُمْ»
 

معرفت نه اکتسابی است و نه اعطایی ... معرفت خواستنی است. یعنی شاید بهتر است بگویم یک‌جورایی یک ترکیب خطی از کسب و اعطا است ...

باید بروی بگویی من معرفت می‌خواهم! لطفا به من معرفت بدهید، این قدم من است برای داشتن معرفت، و بعد او اعطا می‌کند و این قدم اوست ...

چه قدر ساده، چه قدر عجیب ...

و می‌خواهم حالا همین فردا بروم مشهد که نزدیک‌ترین راه است بگویم من معرفت می‌خواهم :)

 

جالب‌تر اینکه فراز بعدی همین قسمت در زیارت عاشورا این است: «وَ رَزَقَنِی الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ » اینکه بتوانی از آن دو نفر برائت بجویی روزی است! این‌چنین نیست که هر کسی بتواند داشته باشدش 

 

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست

زخم خونینم  اگر به نشود به باشد

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

ارائهٔ کلاس رجعت افتاده بود به من؛ قرار بود آیه‌ای در مورد داوود علیه‌السلام را بررسی کنم؛
توی بررسی رسیدم به این حدیث از ج ۱۴ بحارالانوار:

لَمَّا عُرِضَ عَلَى آدَمَ وُلْدُهُ نَظَرَ إِلَى دَاوُدَ فَأَعْجَبَهُ فَزَادَهُ خَمْسِینَ سَنَةً مِنْ عُمُرِهِ قَالَ وَ نَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ فَکَتَبَ عَلَیْهِ مَلَکُ اَلْمَوْتِ صَکّاً بِالْخَمْسِینَ سَنَةً فَلَمَّا حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ نَزَلَ عَلَیْهِ مَلَکُ اَلْمَوْتِ فَقَالَ آدَمُ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمُرِی خَمْسُونَ سَنَةً فَقَالَ فَأَیْنَ اَلْخَمْسُونَ اَلَّتِی جَعَلْتَهَا لاِبْنِکَ دَاوُدَ قَالَ فَإِمَّا أَنْ یَکُونَ نَسِیَهَا أَوْ أَنْکَرَهَا فَنَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ شَهِدَا عَلَیْهِ فَقَبَضَهُ مَلَکُ اَلْمَوْتِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ کَانَ أَوَّلَ صَکٍّ کُتِبَ فِی اَلدُّنْیَا .

وقتی فرزندان آدم به او نشان داده شدند، به داوود نگاه کرد و از او خوشش آمد، پس پنجاه سال از عمر خود به او اضافه کرد. جبرئیل و میکائیل بر او نازل شدند و ملک‌الموت این انتقال پنجاه سال را ثبت کرد. هنگامی که زمان وفات آدم فرا رسید، ملک‌الموت بر او نازل شد. آدم گفت: «از عمرم پنجاه سال باقی مانده است.» ملک‌الموت گفت: «پس آن پنجاه سالی که به پسرت داوود دادی کجا هستند؟» یا آدم آن را فراموش کرده بود یا انکار کرد. جبرئیل و میکائیل بر او نازل شدند و شهادت دادند. پس ملک‌الموت جان او را گرفت. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «این اولین سندی بود که در دنیا نوشته شد.

 

داشتم فکر می‌کردم که ئه؟ پس می‌شود تراکنش عمر هم داشت
یادم به داستان مجنون افتاد که رفت دستش را به کعبه برد و گفت:

 

یا رب به خدایی خداییت وانگه به کمال پادشاهیت

از عشق به غایتی رسانم؛ کاو ماند اگر چه من نمانم!

از عمر من هر آنچه هست بردار

بستان و به عمر لیلی افزای!

 

 

حاضریم از عمرمان بردارند به عمر چه کسی بیافزایند؟

این همه جنگ توی غزه و ظلم و فساد هست

ولی تا خودت بهت ظلم نشود به اندازهٔ کافی دردت نمی‌آید که خوب و با کیفیت بیش‌تر دعا کنی

 

بله، رفتم مدل llama3 رو تست بکنم، سه چهار روز پیش درخواست دادم بعدش نوشته‌اند که
Your request to access this repo has been rejected by the repo's authors.

چرا؟ احتمالا چون countryام را زده‌ام ایران :-|
دکتر ح بعد که درخواست را سابمیت کردم گفتند که ایران نباید بنویسی جایی چون بعدا هم propagate می‌شود دردسر می‌شود
خب آقای دکتر اگر توصیه‌ای دارید قبلش بفرمائید ... 
دلم می‌خواد غرهای بیش‌تری هم بزنم از مدل تسک تعریف کردن و ...
نمی‌دانم شاید ایراد از من هست 

 

و دردم آمد 
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیْک فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا وَ کثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا وَ شِدَّهَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا...

دلم نجف می‌خواهد

فقط این مقالهٔ منطق درست بشود، ... دفاع بکنم ... فردای دفاع بلیط می‌گیرم می‌روم دو هفته اصلا نجف می‌مانم یا بیش‌تر ...

هیچ چیز به اندازهٔ حرم پدر نمی‌تواند حالم را خوب کند

 

شب عاشقانگی است و من 

شده‌ام گدای تو یا علی

به امید آنکه صدای من

برسد به اهل سماء علی

تو که ای؟ که نام بلند تو ...

به خدا رسانده مرا علی

 

به نجف رسیده مسافری

که رسد به فیض زیراتت

به عنایتت به کرامتت

به  محبتت به شفاعتت

تو بگو به غیر حریم تو

به کجا روم؟ به کجا علی؟

 

چه شود اگر که نگاه تو 

برسد شبی به نگاه من؟

و تو ای سپیده نظر کنی

به من و به روی سیاه من

چه غم از عذاب خدا اگر

که تویی شفیع جزا علی

لب و ما و قصهٔ زلف تو؟ چه توهمی چه حکایتی

من عرفه نفسه فقد عرفه ربه

 

 

انصافا رمضان ماه عجیبی است. همه می‌گویند ماه مهمانی خداست، ثواب‌ها چندبرابر، شیاطین در غلو زنجیر، خواب‌ها عبادت و و و

صادق باشم اما من هیچ حس خاصی تا ماه رمضان امسال نسبت به ماه رمضان نداشتم.

اما امسال از ماه رمضان یک چیز عجیب وجدان و شهود کردم

این شکلی شروع شده بود، از مدتی قبل خصلتی که می‌دانستم خوب نیست را برای بهبودش در خودم تقلا می‌کردم

رمضان شروع شد، و من ابتدای رمضان این حدیث را در جایی برای بار نمی‌دانم چندم دیدم که «ماه رمضان شیاطین در غل و زنجیر هستند»

و روز اول رمضان دیدم آن خصلتی که برای بهبودش تلاش می‌کنم، سراغ من آمد

از خودم پرسیدم، پس اگر شیاطین در غل و زنجیر هستند، چه شد که چنین شد؟ آیا آن‌ها از راه دور و در غل و زنجیر اغوا می‌کنند؟

یا اینکه مشکل منم؟ مشکل نفس من است؟

 

روز دوم و سوم به این موضوع فکر می‌کردم

می‌دانید انسان‌ها در شرایط سخت، اخلاق‌شان عوض می‌شود

مثلا وقتی گرسنه باشند، وقتی درست نخوابیده باشند، وقتی ...

و وقتی فکر می‌کردم به اعمال این ماه، به خودم، به اینکه با وجود اینکه شیاطین در غل و زنجیر هستند چگونه جرم هست، خصلت‌های بد هست و ...

متوجه شدم انگار خدا اعمال این ماه، که ساده‌ترینش گرسنه ماندن و بهم خوردن زمان خواب است، را این شکلی طراحی کرده که انسان‌ها به آن حالتی از خودشان برسند که در نفس درون، آن چیز واقعی که در ناخودآگاه‌شان دارند، برسند و خود خود واقعی‌شان رو بیاید

در واقع شهودم این بود که رمضان ماه خودشناسی خود است، یک طراحی عجیب و دقیق آیینه‌گونه برای این خود واقعی‌ات را ببینی!

اگر مثلا دم افطار به خاطر گرسنگی اخلاقت به هم می‌خورد، یعنی خود واقعی‌ات اخلاقش خوب نیست

اگر با وجود زندانی بودن شیاطین خصلت‌های بد در تو باقی است یعنی خیلی هم شیاطین بندگان خدا مقصر نیستند (اگر چه هستند) ولی تو خودت بیش‌تر مقصری!

خدا ماه رمضان را چنین قرار داده انگار تا من، ما، خودمان را بشناسیم، بتوانیم ناخودآگاه‌مان را متوجه بشویم

و این شناختن احتمالا می‌تواند کمک کند که برویم جهت درمان و اصلاح آن!

 

شب نوزدهم قرآن را که گشودم ابتدایی‌ترین آیه، آیهٔ عذاب بود. بر خودم لرزیدم ... گفتم خدایا من اگر از اشقیا هستم تو که خدایی و بر هرچیز توانایی من را به سعید تبدیل کن

 

امشب، اعمال شب بیست و سه را که می‌خواندم، در دعای پنجم مفاتیح چنین فرازی داشت «و ان کنت من الاشقیاء فامحنی من الاشقیاء و اکتبنی من السعداء ...»

«اگر من از اشقیاء هستم، من را از گروه اشقیاء محو کن و در گروه سعدا بنویس!»

 

و وقتی که به خود بد درونت آگاهی پیدا کرده باشی، این فراز را از عمق جان از خدا تمنا می‌کنی ... خدایا تمنا می‌کنم مرا در گروه سعداء قرار بده

 

امشب اتفاق جالب دیگری هم افتاد،

قبل از اینکه شروع کنم به خواندن مفاتیح و اعمال آن، رو کردم به قبله، گفتم خدایا امتحان سختم نگیر ...

کلا که می‌دانستم ما هر لحظه در حال امتحان شدنیم. اما یک مورد خاص هست که می‌دانستم هر از گاهی خدا بابتش مرا امتحان می‌کند، هر بار سخت‌تر

مدتی بود متوجه بودم که امتحان این موضوع دارد دوباره فرا رسیده، اما امروز متوجه به غامض بودن این بار شدم

امشب رو به قبله گفتم خدایا ضعیفم؛ طاقتم اندک هست، نازک و رنجورم این امتحان که می‌گیری سخت هست؛ امتحان سخت نگیر ... 

بعد حرف زدن با خدا در این مورد، قرآن را به نیت خواندن سورهٔ عنکبوت (امشب وارد شده این سوره خوانده شود) باز کردم

شروع کردم به خواندن «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، الم، أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ»

(آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها می‌شوند و مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟)
 

زدم زیر خنده و خنده‌ام با گریه آمیخت ... انگار همین الان همین لحظه بعد از آن همه حرف با خدا که خدایا امتحان را طاقت ندارم و ... خدایا درجا پاسخم را داده بود

انصافا یادم نبود اول سورهٔ عنکبوت چنین آیهٔ محکمی دارد. انگار خدا خیلی صریح و قاطع پاسخ داده بود که بنده‌جانم! چی فکر کردی؟ فکر کردی رهایت می‌کنم و همین که بگی من ایمان دارم کافی است؟ نخیر! ما هر کسی که گفته باشه ایمان آوردم رو امتحان می‌کنیم!

چند دقیقه‌ای با گریه خندیدم و از خواندن قرآن صرف نظر کردم ... 

گفتم خدایا حالا که می‌گویی می‌خواهی امتحان بگیری و می‌دانم داری در چه زمینه‌ای امتحان می‌گیری، تمنا می‌کنم توانش را هم بدهی ... ببین چه قدر رنجور و ضعیف و کم‌توانم ... دست کم توانش را بر من ببخش ... کمکم کن که مردود نشوم و در تمام زمان خواندن سورهٔ عنکبوت و روم و دخان به موضوع امتحانی فکر می‌کردم :))

 

امشب برای ظهور و سلامتی امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف دعا کنیم

خدایا دست کم امتحان‌ که می‌گیری دیدن جمال روی مولای‌مان را روزی‌مان کن 

 اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ وَ اکحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُک بی‌مَحَجَّتَهُ وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلادَک وَ أَحْی بِهِ عِبَادَک