اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

کمی دیرتر ...

چهارشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۲۹ ق.ظ

کمی دیرتر ...

این نام کتابی است که شنبه‌ی پیش از نمایشگاه نیمه‌ی شعبان که جلوی ساختمان شهید رضایی روبروی سلف برگزار شده بود خریدم. بیشتر نمایشگاه کتاب‌های مذهبی در رابطه با امام زمان عجل الله تعالی فرجه بود که بعضا درخانه داشتیمشان و بیشتر را نداشتیم. کتاب مذهبی خواندن تاب و توان می‌خواهد به همراه یک روحیه‌ی خواستن یا یک روحیه‌ی نقد کردن و این است که کتاب مذهبی خیلی طرفدار ندارد. البته می‌توان این نقد را هم به نویسندگان این طور کتاب ها نمود که یک جوری بنویسند که آدم حوصله‌اش سر نرود یا یک جوری بنویسند که سریع لب مطلب را بیان کند یا لااقل یک جوری ننویسند که آدم این همه می‌خواند دست خالی و حال گرفته برنگردد!

من فقط عناوین کتاب‌ها با چشمم مرور می‌کردم و می‌گذشتم یک مرتبه با دیدن نام آشنای نویسنده‌س کتاب متوقف شدم و کتاب را برداشتم و کمی تورق نمودم و چون از قلم نویسنده‌ی کتاب، سید مهدی شجاعی چندین و چند کتاب دیگر خوانده بودم و لذت برده بودم؛ بر آن شدم که کتاب را بخرم. ظرف یک نصفه روز هم خواندنش را به پایان رساندم.

قصدی برای نوشتن نقد یا توصیف کتاب نداشتم تا اینکه امروز در یکی از وبلاگ هایی که به صورت ثابت به آن‌ها سر می‌زنم مطلبی خواندم که موجب شد بخواهم راجع به داستان این کتاب بنویسم.

داستان جالبی است. از جشن نیمه‌ی شعبان شروع می‌شود. وقتی که همه در حال دست زدن و هم نوایی با آقای مداح هستند و همه می‌گویند:« آقا بیا ! » و یک جوان پر دل و جرات پیدا می‌شود و صدا می‌کند:«آقا نیا !» و مجلس جشن به هم می‌ریزد. اولین کسی که به جوان می‌توپد مداح است که می‌گوید تو را از جبهه‌ی مخالف فرستادند تا جشن ما را خراب کنی! و پس از آن یکی یکی اشخاص مثلا متشخص هر که  به نوبه‌ی خودش گوشه و کنایه‌ای به جوان می‌زنند و اظهار وجودی می‌کنند. از مهندس معمولی‌اش بگیر تا جناب وزیر عالیه!

نویسنده به همراه جوان سفر می‌کند و یکی یکی پرده از روی واقعی هر یک از آن‌ها بر می‌دارد. وقتی که جوان به در خانه‌ی هر یک می‌رود و به وی می‌گوید که امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه اکنون منتظر شمایند، حاضر شوید تا به خدمتشان برسیم هر یک به طریقی نمی‌خواهد که امامش را ببیند و از زیرش در می‌رود؛ یکی نتیجه‌ی بازی فوتبال مهم‌تر از امام زمان است و دیگری از جناح سیاسی امام زمان می‌پرسد و می‌گوید که هزار چند سال است (از زمان غیبت) عقیده‌ی سیاسی ایشان بر ما نامعلوم است! اگر امام زمان طرفدار حزب فلان باشند ما از ایشان حمایت نخواهیم کرد!! خلاصه اینکه هر آنکه فریاد آقا بیا! آقا بیا! سر داده بود به طریقی با عملش و رفتارش نمی‌خواست که آقا بیاید.

چه قدر کم راجع به امام زمان می‌دانم. چه قدر غیر واقعی آمدنش را می‌خواهم. می‌گویم بله ولی عملم نه کامل است.

وقتی که بله‌های ثابت قدم به  نحوی نه مطلق هستند، امام زمان بیاید که چه بشود ؟

آیا امام زمان را فقط برای بر طرف شدن مشکلاتم می‌خواهم؟

امام زمان این همه سال منتظر بوده و هست که چه؟

کاش آمده بود.

نظرات  (۲)

پاسخ:
چرا، به جهنم می توان رسید!
بعضی وقت ها فقط  چیزهایی را تکرار می کنیم که در ذهنمان نشانده شده ... حتی بدون اینکه بدانیم چرا باید آن چیز را دوست داشته باشیم و یا اینکه واقعا بدانیم آن چیز آیا صلاح ماست یا مخالف علایق باطنی و خواسته های مادی و احساسات ماست یا نه!
مخصوصا برای مایی که احساسات و عواطف و علایق و سلایق خودمان را به خیلی چیزها ترجیح می دهیم!

پاسخ:
کاش فکر می کردیم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی