اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

پدر

سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۲ ب.ظ

دو روز پیش بود که مشغول تماشای فیلم بودم که یکهو پدرم گفت: این فیلم‌ها چیه که نگاه می‌کنی؟ گفتم: فیلم پلیسیه که ... مادرم با اسم صدایم کرد و دیدم کنار پدرم ایستاده و هردو نگاه متفاوتی از همیشه به من می‌کنند. من: چیه؟ چیزی شده؟؟ مادرم: پاشو بیا ببین بابات چی گرفته؟!  از جایم بلند شدم و رفتم سمت‌شان که دیدم پشت سرشان یک جعبه خاکستری رنگ گرفته‌اند ...

باورم نمی‌شد. آقای پدرم زحمت کشیده بودند و یک لپ‌تاپ نو برایم گرفته بودند!


بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم واقعا در ذهن پدرها و مادرها چه می‌گذرد؟ همه می‌گویند وقتی پدر و مادر شوی می‌فهمی

حالا که نیستم فکر می‌کنم واقعا چه چیزی موجب می‌شود که پدر و مادر از خودش بزند و سعی و تلاش در خوشحالی بچه‌هایش بکند؟ آیا لذت بخش است که مثلا چیزی برای فرزندت می‌خری یا اینکه صرفا از روی احساس وظیفه که خب من ولی او هستم این کار را انجام می‌دهی؟ تردید ندارم که چیزی فرای احساس مسئولیت و ولی بودن است. آخر مثلا یک چیزی مثل لپ‌تاپ که خیلی ارزان نیست و برای منی که درسم (فعلا) تمام شده ضروری نیست که دیگر وظیفهٔ پدر نیست که و آن را تهیه کند!

از خودم می‌پرسم: خب حالا من چه کار کنم تا پدرم خوشحال بشود؟

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی