اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

سهم من از زندگی

شنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۰۷ ب.ظ

قبلا خودم به این نتیجه رسیده بودم، اما نمی دونم شاید دغدغه های بی خود زندگی، طرز تفکر اطرافیان و خانواده باعث شده بود تا این رو در پس ذهنم به فراموشی برسونم و فکرم همون فکر ناچیز بشه، امروز دوباره خوندن این مطلب منو به خودم آورد! این رو اینجا آوردم تا هر از چند مدت یه بار بخونمش و حالم جا بیاد و این موضوع مهم، یعنی چی خواستن از زندگی تبدیل به چیزی ناچیز و عادی نشه و تار عنکبوت نگیره.


به نقل از اینجا:

زیاد شنیدم که میگن "سهم من از زندگی خوشبختی نبود." یا چمیدونم، میگن سهم من از زندگی فقط بدبختی بود. فلاکت بود. و خیلی چیزای دیگه که میتونه این جمله رو تکمیل کنه. اما این دید خیلی بسته و سطحیه. امروز داشتم فکر میکردم سهم من از زندگی چی میتونه باشه... اولین چیزی که به ذهنم رسید تشکیل خانواده و بزرگ کردن بچه و درس دادن توی دانشگاه و یه مرگ آروم و بی درد بود. ولی خدا وکیلی، این کم نیست؟ یعنی کل چیزی که ما میتونیم از این دنیا بدست بیاریم همینه؟ خانواده و مسکن و پوشاک و خوشبختی؟ توی دنیا خیلی چیزا هست... خیلی چیزا که حتی شکل فیزیکی هم ندارن. دانش، علوم، لذت های مختلف، خاطرات، فرهنگ ها، زبان ها، کتاب ها، کشورهای مختلف، خوراکی های عجیب و غریب چشیده نشده، گل ها و گیاه هایی که به عمرمون ندیدیم، آدم های بی نظیری که تا حالا باهاشون حرف نزدیم یا حتی نمیدونیم که وجود دارن، خیلی خیلی چیزها. حالا توی این دنیای پر از نعمت و شگفتی و معجزه... سهم من فقط یه مدرک دانشگاهی و نهایتاً تشکیل خانواده س؟ توی کتم نمیره. قبلاً چیزی که برام خیلی مهم بود این بود که یه اثری از خودم توی دنیا به جا بذارم تا بعد از مرگم بقیه بدونن یه پرتقال نامی یه روزی زندگی میکرده و یه چیزی برای بعد از خودش به جا گذاشته. میترسیدم بدنیا اومدنم فقط اکسیژن و منابع طبیعی زمین رو هدر داده باشه و اگه یه روز قرار باشه از تاریخ هستی پاک بشم آب از آب تکون نخوره. اما حالا میبینم اینور قضیه هم مهمه. یعنی وقتی مردم، بودنم توی این عصر و این نسل باید با بودنم توی دوره ماقبل تاریخ یه فرقی داشته باشه. نمیخوام همه چی رو دست نخورده ول کنم و از دنیا برم. میخوام با تک تک سلول های بدنم زندگی کنم. سهم من از زندگی، خوندن کلی کتاب و حل کلی مسأله ی فلسفیه. نوشتن داستان هاییه که آدم ها با خوندنشون لبخند میزنن و حس خوبی بهشون دست میده. یاد گرفتن چندتا زبون دیگه و سرک کشیدن به جاهای دیگه ی دنیاست. دیدنه. چشیدنه. بو کردنه. حس کردنه. سهم من چیزیه که میخوام و براش تلاش میکنم. نمیشینم تا یه سهم بخور نمیر کف دستم بذارن. میخوام یه گاز گنده از این سیب بزنم، هرچند نمیتونم همشو بخورم.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی