اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

در پشت پنجره‌ی اتاق چه گذشت؟

سه شنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۴۷ ق.ظ

حقیقت امر این هست که سال به سال من نمی‌رم پشت پنجره‌ی اتاق و پرده رو کنار نمی‌زنم، اون یه بار هم موقع خونه تکونی قبل از عید برای تمیز کردن پنجره هست! 


یه روز از سر و صدای پشت پنجره متوجه شدم که خبری هست، اما خب محلش نذاشتم تا اینکه نمی‌دونم چی شد پرده رو زدم کنار و اینو دیدم:


جوجه یاکریم


از یه زاویه بهتر ببینیدشون


جوجه یاکریم

از اون روز به بعد هر روز کار ما شده بود سرک کشیدن از پشت پنجره


جوجه های یاکریم


مشکلی که پیش اومد و یه روز دیدم این جوجه‌ها کنار خونشون اومدن روی لب پنجره!! نزدیک بود از 5 طبقه بیافتن پایین... من دوباره گذاشتمشون توی لونه‌ای که داشتن و شب برادر گرامی کبیرم تشریف آوردن و 


جوجه های یاکریم


و لونه‌ای که مهندسی کردن و برای جوجه‌ها فراهم کردن این شد :


جوجه های یاکریم


 فرداش کلی منتظر شدیم، تا ببینیم که بالاخره مامان و باباشون با این تغییراتی که ما ایجاد کردیم میان بهشون غذا بدن یا نه؟ خدا رو شکر که اومدن و جوجه های پشت پنجره هم بزرگتر می‌شدن


جوجه های یاکریم


ما هم هر روز از عکس گرفتن دریغ نکردیم!


جوجه های یاکریم


بعد از یه مدت دیدیم پنجره هم خیلی کثیف شده و عکس‌ها خوب نیستن که ما هم پنجره رو باز کردیم


جوجه های یاکریم


جوجه های یاکریم


اولش می‌ترسیدیم که جوجه‌ها بپرن و از ما بترسن اما کم‌کم به نظر می‌رسه بهمون عادت کردن

جوجه های یاکریم

هر روز خوشگل‌تر از روز قبل می‌شن!

جوجه های یاکریم

کاش می‌شد از اون لحظه‌هایی که باباشون میاد بهشون غذا بده عکس بگیریم اما خب فقظ بچه‌ها بهمون عادت کردن.

جوجه های یاکریم


و اینم عکس امروز!! این پرنده‌ها به نظرم بی‌نظیرن ...


جوجه های یاکریم

سرانجام هم روزی فرا می‌رسد که خواهند پرید ...


نظرات  (۳)

  • آرین نرم افزار
  • چقد بامزن  (:
    پاسخ:
    من پرنده‌ها بسیار بسیار دوست می‌دارم!
  • مرتضی استاجی
  • خیلی جالب بود
    پاسخ:
    :-)
  • خانم مهندس
  • آخیییی
    چه جالب:)
    پاسخ:
    فکر کنم هفته‌ی پیش بود که دوتایی‌شون با باباشون اومدن دوباره یه سر به خونه‌شون زدن! این‌قدر قشنگ‌تر شده بودن! لپاشون گلی شده بود و کم‌کم داشت جلوی سینه‌شون نارنجی می‌شد و دون دون سیاه در می‌آورد! عین بابا و مامانشون! 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی