اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

اَفَلایَنظُرونَ اِلیَ الاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت؟!

آیا تا بحال به شتر توجه کردین ببینین خلقتش چه شکلیه؟ بقیه چیزا چه طور؟

خالی

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۰۳ ب.ظ

دارم فکر میکنم که اگر چه کاری می کردم بهتر بود؟

همیشه از خواندن مسئله و معما خوشم می آمد، یادم می آید توی مدرسه پیدا کردن اثبات یک سوال هندسی یا جواب یک مسئله جبر خییییلی آسان تر از حفظ کردن اینکه تعریف کوهپایه چیست و نتایج مهم دولت فلان چه بود، بود. خب سوال ریاضی را اگر بلد هم نمی بودی می توانستی باهاش سر و کله بزنی و آخرش به یک نتایجی برسی و نزدیک جواب بشوی ولی امان از لحظه ای که در امتحانی مثل جغرافی تعریف یک چیزی را بلد نبودی، هیچ راهی نذاری. نمی توانی که از خودت ببافی ... یعنی اگر هم این کار بکنی فایده ای بحالت ندارد.

داشتم فکر می کردم اگر انتخابم علوم کامپیوتر نبود، مثلا یک انتخاب بالا و پایین می ردم و ریاضی شهر خودم را می خواندم ... چه قدر سرنوشتم حتما عوض میشد. کلی آدم جالب که الان می شناسم را حتما آن موقع نمی شناختم و احتمالا آدم های دیگری را می شناختم. به احتمال زیاد دو سه تا بچه هم تا الان داشتم یا اینکه داشتم در نجف زندگی می کردم.

اگر ریاضی هم نه ... مثلا رشته هنر می رفتم، نقاش میشدم چه؟ 

از خودم می پرسم، آیا من به مهم پرداخته ام؟ کار بهتری نبود که انجام بدهم؟ 

حالا گذشته که گذشته الان را دربیابم! کار مهم الانم چیست؟ واقعا خوب است آدم برود خارج تحصیل کند؟ خب که چه بشود؟ قبلا ها یک سری هدف هایی برای این کار داشتم، هنوز هم دارم ولی می بینم نتوانسته ام در حدی که می خواستم به آنها بپردازم، احتمالا به آن حد هم نمی رسم. سوال اینجاست که حالا چه کنم؟ چون می دانم نمی رسم شانه خالی کنم؟ یا اینکه صرفا بروم به سمت هدف با توجه به اینکه  می دانم ممکن است هیچ وقت نرسم! برادر کبیرم میگوید ما مامور به وظیفه ایم نه به نتیجه!  سوال بعدی که پیش می آید این است که آیا دارم درست به وظیفه ام عمل می کنم؟ مثلا اگر علوم قرآنی می خواندم شاید ... 


به زودی نتیجه ی امتحان زبانم می آید، دیشب خواب دیدم که نمره اش آمده و پانزده نمره کمتر از چیزی بود که می خواستم  :-(

اگر اینچنین بشود چه کنم؟ باز امتحان بدهم؟ یا سال دیگر بخوانم و اقدام کنم؟ و این قدر مغزم مشغول است که فقط می توانم اینجا خالی اش کنم. نمیدانم شاید بعدا بخوانم و ببینم که به چیزهای مسخره ای ذهنم را پرگیر می کرده ام. ولی الان که فکر میکنم میبینم واقعا خیلی مهم است که بدانی چه کار می خواهی بکنی و مهم ترین کارت چیست!

نظرات  (۶)

ظاهرا شما در مسیر درستی هستید...
اما چرا انقدر شکاک و متزلزل نشان می دهید؟
شما خوب درس میخوانید و خوب زندگی می کنید...
اما ظاهرا استرس دارید...

بهتر است که بنشینید و با خودتان اهدافی را تعیین کنید در زندگیتان و به سمت آن ها حرکت کنید و دیگر به جزئیات توجه نکنید.
چیزهای بزرگتر را فدای چیزهای بی ارزش نکنید.
پاسخ:
با عرض سلام
نمیدانم چطور تشخیص داده اید که خوب درس می خوانم، راستش به نظر خودم که اصلا اصلا هم خوب نیستم. در همین درسهای معمولی دانشگاه انقدر نکته هست که نمیدانم. دوست داشتم که وقت بود سر دل استراحت همه چیز را یاد می گرفتم و مسلط می شدم. اما می دانید به نظرم بیشتر شبیه مرغی می مانم که تنها به هر چیز کمی نوک می زنم. اصلا از نوع درس خواندن خودم راضی نیستم.

استرس را درست تشخیص داده اید. این یک موضوع دست خودم نیست. خودم هم از این بابت خیلی خیلی ناراحتم. همش با خودم می گویم مگر نه اینکه: الا بذکر الله تطمئن القلوب . حتما خوب یاد خدا را در دل ندارم وگرنه نباید بی جهت استرس داشته باشم. تمام تلاشم را هم میکنم اما نمیدانم چرا راه به جایی نمی برم.

در مورد اهداف، هر روز و هر روز فکر میکنم. واقعا هدف زندگی چیست؟ اوقتی اسم هدف می‌آید یاد این می افتم که:و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبودون. سوال اینجاست که چطوری بندگی باید کرد. 
بزرگ و کوچکی هدف را هم به نظرم نمی توانم تشخیص دهم و مدام با خودم مقایسه می کنم. مثلا علامه امینی را ببینید. تمام عمرش را صرف نوشتن کتاب الغدیر کرده. تمام عمرش را! من دارم عمرم را چه کار می کنم؟ علوم کامپیوتر می خوانم...
قبل از اینکه گام های مهمی بردارید به نظرم بنشینید و ببینید چه هدفی را دارید دنبال میکنید؟
چه چیزی برایتان مهم است و از دستیابی به موقعیت هایی که به آن ها علاقه دارید چه هدفی را دنبال میکنید...
اصلا ما قرار است کجا بریم؟
پاسخ:
در نظر قبلی هم درباره هدف گفتم. اصلا مشکلم همین جاست ... مثلا عده ای می گویند خوب است خانم بنشیند در خانه همسرداری بکند و مادر بشود و فرزندان نیکویی تحویل جامعه بدهد. بی انصاف هم نباشیم مادر بودن خیلی مهم است. مادری که پنج بچه حسابی تحویل جامعه دهد و با عشق آن ها را بزرگ کند به از مادری که فوق تخصص داشته باشد و شب تا شب بچه اش را نبیند و بچه اش خودرو بزرگ شود. خوب و بداش را خدا می داند.

عده ای دیگر می گویند، جامعه نیاز دارد که ما در مقاطع علمی قوی تر شویم. اگر در مقاطع علمی قوی باشیم به صورت نا محسوس روی دیگران می توانیم تاثیر مثبت بگذاریم. مثلا فلان بازیگر یا نقاش چند ده هزار فالور در اینستاگرام دارد. نظر چنین آدم هایی ناخودآگاه برای دیگران قابل توجه است. حالا شما دانشمندی را فرض کن که آدم حسابی است. مثلا ورفسور سمیعی همه قشری برای ایشان احترام قائل است و به نظرهای ایشان توجه میکند. حتی عده می خواهند از نام ایشان سودجویی کنند. بر نظر این یکی عده ما باید قوی شویم و پر دنیا سعی کنیم حرف مان حسابی باشپ و این ها

عده ای دیگر معتقدند که باید درس دین آموخت. اکنون مبلغ کم داریم. 

حالا این نظرها به کنار یک مسئله ی ویچیده تر هم وجود دارد تحت عنوان استعداد. خیلی مفصل می شود اگر بخواهم که همه مطلب اش را بنویسم. 

در مورد کجا رفتن، شما را نمیدانم ولی بنده به جهان آخرت ایمان دارم. 
اگر در رفتن راهی که دارید میروید شک دارید چند لحظه صبر کنید...
اگر در راه اشتباهی هستید کارهای نیمه کاره را تمام کنید و سعی کنید فکر کنید که از زندگی چه میخواهید.
برای رسیدن به اهداف بزرگ راه ها یکسان نیستند. هرکسی از طریق راهی می تواند مسیر اصلی زندگی را طی کند. مهم این است که در کنار کارهایمان یادمان باشد که ما هم انسانیم...

از زیاده گویی معذرت می خواهم
پاسخ:
چگونه بفهمم که راه اشتباه هستم یا درست؟
از زندگی این را می خواهم که اولا بنده خوبی برای خدایم باشم. ثانیا مولا و سرورم امام زمانم از من راضی باشد. ثالثا بتوانم خوب زندگی کنم. طوری که بعدا در سن صد سالگی افسوس نخورم. بتوانم وسیله خدا و امام زمانم باشم. 

اتفاقا نکته اینجاست که ما انسانیم. از آن مخلوق های خاص خداوند. از نسل آن ها که خداوند بعد از خلقت شان فرموده: فتبارک الله احسن الخالقین! به نظر من که خیلی بد است با انسان بودنم چیزی را توجیه کنم.

اصلا نیازی به معذرت حواهی نیست چون اصلا زیاده گویی نفرمودید. نظرات خوب زیاده گویی نیستند.
از نظرات شما ممنونم، هرچند که دغدغه ی درونی ام همچنان پابرجاست اما از خواندن نظرات شما استفاده بردم و سعی میکنم باز هم بخوانم و بیشتر فکر کنم، شاید که سودمند افتد.
سلام
شما هدف بزرگی را مانند بندگی خدا انتخاب کرده اید و ظاهرا مهم ترین دغدغه ی شما گنجاندن باقی اعمال و رفتارتان در این چهار چوب است، این مسئله ستوده و نایاب است.
 اول از همه باید بدانید این انتخاب بین راه ها برای پیمودن چیز آسانی نیست. به خودتان نگاه کنید،  به استعدادهای درونیتان نگاهی بیندازید و ببینید آیا استعدادی که دارید به شما ویژگی هایی میدهد که نیاز جامعه باشد و کمتر کسی بتواند در این مسیری که شما قصد دارید قدم بردارد؟ اگر استعدادهایتان در بحث علوم کامپیوتر به گونه ای است که شما را به عنوان یک فرد متدین ممتاز کند و گوشه ای از نیازهای اجتماعی اسلام از طریق آن برطرف شود، آن را نادیده نگیرید.
البته به عنوان یک زن ببینید آیا ایفا کردن یک نقش اجتماعی به بعد فردی و خانوادگی زندگیتان آسیبی نمی زند؟ یعنی میتوان به گونه ای رفتار کرد که هر دو را با هم حفظ کنید. با این فرض که بعد فردی و خانوادگی از دیدگاه خداوند برای زنها به دلایل فراوانی ارجحیت دارد؟
اگر می توانید هر دو را کنار هم داشته باشید پس نگران نباشید و از شاخه ای به شاخه ی دیگر نپرید
اگر هم فکر میکنید نمی شود یا نمی دانید که چگونه می شود بنشینید و یک نقشه ی راه ترسیم کنید روی کاغذ. از گذشته تا آینده را ترسیم کنید همه ی راه های ممکن را بنویسید، آیا میخواهید در آینده علوم کامپیوتر تدریس کنید؟ آیا می خواهید کار تحقیقاتی بکنید؟ آیا پروژه ی خاصی را میخواهید پیاده سازی کنید؟ میخواهید کتاب بنویسید؟ میخواهید در مرکز خاصی مشغول به کار شوید؟ هر کاری را که مد نظر دارید بنویسید اگر نتوانستید طبق معیارها یکی را پیدا کنید که کارهای نیمه کاره را به پایان برسانید و جوری نقشه را تنظیم کنید که بتوانید از طریق رشته های دیگری همه ی اهداف و استعدادهایتان را جامع کنید.
اگر هم در همان حوزه ی علوم کامپیوتر توانستید یک یا چند مورد را سازگار با اهدافتان پیدا کنید در همان راه قدم بردارید.
شاید گاهی این وساوس و تفرقه ی تلاش ها چیز خوب و مفیدی نباشد. کمالگرایی موضوع مثبتی است اما در کلیات، جزئیات را نادیده بگیرید.
پاسخ:
با عرض سلام
خیلی ممنونم از نظر شما
سعی می‌کنم این که می‌گویید را انجام بدهم، البته قبلا هم تلاش کردم اما احتمالا خوب تلاش نکردم.
باز هم از استعداد گفته‌اید ... خب من راستش خیلی با این مسئله درگیرم، نمی‌شود که در مورد استعداد داشتن به این سادگی نظر داد. آخر مثلا فکر کنید که یک نفر استعداد موسقی دارد. خب برود در این رشته تحصیل کند و نمی‌دانم آهنگ‌ساز بشود، به نظرم یک قسمتی از زندگی‌اش را باخته ... چرا؟ چون می‌توانست درکارهایی که استعداد کمتری دارد برود تلاش کند و به جای نسبتا مطلوبی برسد. خاصیت انسان بودن این است که با تلاش و پشتکار و «توکل به خداوند» می‌توانی به جاهایی برسی که حتی استعدادش را نداری. حکایت صککاکی است. (نمی‌دانم املایش درست است یا نه، داستان مردی که خنگ بوده و استعداد خواندن و نوشتن نداشته و تا چهل سالگی بی‌سواد بوده و ...) خلاصه کنم الان مشکلم همین مسئله استعداد است! نمی‌گویم استعداد تحصیل در علوم‌کامپیوتر را ندارم، اما آن‌قدر ها باهوش هم نیستم، بیش‌تر تلاش کرده‌ام تا اینکه بخواهم با استعداد جلو بیایم. نمی‌خواهم این‌طور بشود صرفا به خاطر اینکه می‌توانم از پس این درس‌ها بر می‌آیم (البته نه خیلی عالی) مسیری را طی کنم که بعدا فکر کنم عمرم را باخته‌ام و می‌توانستم کارهای بهتری را انجام بدهم. مثلا نگاه کنید، یک نفر می‌شود علامه مجلسی و چه کتاب‌هایی می‌نویسد، یک نفر می‌شود عالم کامپیوتر و مثلا کتاب در مورد پیچیدگی الگوریتم می‌نویسد. کتاب فوق‌العاده جالبی است اما یک روز کنار گذاشته می‌شود. آن‌روزی که تکلیف P و NP و BPP معلوم شود. اما کلام اهل‌البیت تا ابد پایدار است... خب سوال اینجاست که چه کسی سود می‌کند؟ شاید تقصیر درس بهینه‌سازی است که دلم می‌خواهد سود بیشینه ببرم!

ببخشید که طولانی جواب داده‌ام. همان‌طوری که گفتید حتما یک بار با خودم می‌نشینم فکر می‌کنم که می‌خواهم چه بکنم. اگر فرصت بشود حتما مشکلم با این موضوع «استعداد» را هم می‌نویسم.

با تشکر
سود بیشینه بردن مشکلی ندارد بسیار هم عالیست
اینکه هدف از آفرینش عبادت است به این معنا نیست که نماز بخوانیم، عبادت و عبودیت از دیدگاه اسلام یعنی انسان کارگزار خدا باشد بر روی زمین، اوامر خدا را پیاده کند در جهان، تا آنوقت جهان آن گونه ای باشد که خدا میخواهد، اگر همه عبادت را به این معنا انجام دهند آنوقت آنجا مدینه فاضله میشود، اصلا در اسلام آمدن امام زمان برای همین است که همه را به عبادت فرابخواند، نه فقط به نماز، که به انجام تمام چیزهایی که خدا میخواهد مردم بر روی زمین انجام دهند.
هرکسی بر روی زمین باید گوشه ای از کارها را بچسبد، یکی استاد دانشگاه بشود، یکی عالم دینی بشود، یک تکنیسین بشود، یکی نظامی بشود و همه و همه در همان جایی که هستند عابد خواهند بود اگر خداوند را آن گونه که فرمان داده اطاعت کنند. لازم نیست هرکسی هزار کار با هم انجام بدهد.
استعداد، علاقه، ارزش ها و فرامین در کنار هم معنا پیدا میکنند. همه را باید کنار هم گذاشت تا به نتیجه ی درست دست پیدا کرد، فرضا کسی در همین علوم کامپیوتر شاید جایگاهی را در نظر گرفته باشد که در دنیای مجازی گوشه ای از خدا پرستی یا تربیت انسان های متدین را دست بگیرد. این هم اگر درست عمل کند و دقیق، این هم عابد است و کامل خواهد شد.
هرکسی ظرف وجودی خودش را باید پر کند، کسی به اندازه ی یک استکان و دیگری به اندازه ی یک دریاچه و ...
اما نه طوری که هدف های بزرگ ما را از فرامین پایه ای خداوند دور کند
زیبایی و جذابیت زندگی به همین است
شیرینی زندگی یعنی چگونه زیستن را یاد بگیریم...
واقعا سخت است ...
پاسخ:
خیلی خیلی ممنونم
این نظرتان عجیب حالم را دگرگون کرد.
باید خیلی فکر کنم ...
و واقعا سخت است!
باز هم متشکرم
اجرتان با امام زمان علیه‌السلام

+البته این مثال نماز که زده‌اید یک جوری است! یعنی نماز که واجب است، اما نباید به اینکه نماز می‌خوانیم اکتفا کنیم. منظورم این است که نباید یک وقت یک نفر برداشت بد کند که نماز نخوانیم.
 و البته نکته‌ای که از چشمم فرو مانده بود این بود که جامعه همه چیز می‌خواهد و شاید این‌طور درست باشد اگر بگوییم، هر کسی در هر کاری که می‌کند باید بهترین باشد و سعی کند آنچه که خداوند فرموده عمل کند.



در مورد نماز منظورم ترک آن نبود مطمئنا
بحث این است منظور از عبادت فقط نماز نیست. نماز نیز یکی از برترین علایم و نمودهای عبادت است.
بحث این است که نباید عبادت و هدف خلقت را در این عبادت خلاصه کنیم.
بلکه باید عبادت در همه ی ارکان زندگی ساری باشد. از نماز تا کار و پخت غذا و عوض کردن پوشک بچه ...
امیدوارم خدا توفیق عمل به حقیر بدهد
پاسخ:
ممنونم
دعا می‌کنم که خداوند به شما و خانواده‌ی‌تان سلامتی و عافیت عطا کند و همچنین امیدوارم خداوند درهای خیر و برکت را برای شما بگشاید و الطاف خاص خودش را شامل حالتان کند و از گزند دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام شما مصون بدارد. 
با احترام

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی